مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٦٣٢
كه آنها را در او اثر نيست.
مترجم گويد كه: مصنّف قدّس سرّه آنچه را كه در اين مقدّمه مذكور شد در اسفار به قوم نسبت داده است، و بعد از آن گفته است كه در آن قصور است و تحقيق آن است كه مدار علم و جهل مانند نور و ظلمت و ظهور و خفا و حضور و غيبت بر تأكّد وجود و ضعف آن است.
سوم: آنچه مذكور شد از تجريدات در علوم صوريّه است، و از شرط هر ادراكى نيست كه به صورت ذهنيّه باشد، زيرا كه عاقل نفس خود را ادراك مىكند به عين ذات خودش، نه به صورت زايده بر ذات. چنانكه ظاهر مىگردد براى كسى كه در علم ذات خود رجوع به وجدان نمايد، زيرا كه هر انسانى ادراك مىكند ذات خود را بر وجهى كه شركت در آن ممتنع است. و اگر به صورت حاصله در نفس باشد كلّى خواهد بود، و تصوّر كلّيّات از احتمال صدق بر كثيرين بيرون نمىرود هر چند به انضمام به يكديگر مخصوص به نفس واحده شود.
و ايضا نفس به ذات خود به «أنا» تعبير مىكند و به هر چه غير او است به «هو» هر چند آن چيز قائم به او باشد، پس معلوم شد كه علم نفس به ذات خودش غير ذاتش نيست. و بسا باشد كه غير خود را نيز ادراك نمايد بدون آنكه صورتى از آن غير در او حاصل شود، چنانكه نفس مجرّد ادراك مىنمايد بدنى را كه به او مخصوص است و آن را حركت مىدهد و در آن تصرّف مىكند، و ادراك مىنمايد قوّه مفكّرهاى را كه در تفصيل و تركيب جزئيّات و ترتيب حدود وسطى به او خدمت مىفرمايد، و انتزاع كلّيّات از جزئيّات و اخذ نتايج از مقدّمات به واسطه خدمتگزارى او مىكند. و همچنين ادراك مىكند قوّه وهميّه و خياليّه را بشخصهما نه به وهم و خيالى ديگر.
و اگر ادراك نفس اين امور را به صورت مأخوذه از آنها باشد بايد كه آنها را بر وجه كلّى ادراك نمايد، چنانكه مذكور شد كه هر صورتى كه در نفس موجود باشد كلّى است و منع شركت در نفس خود نمىكند هر چند به كلّيّات بسيار تخصيص يافته باشد.
و از جمله امورى كه مؤكّد ثبوت اين معنى است كه ما در ادراك بعضى امور به غير حضور نفس ذات مدرك محتاج نيستيم و صورتى ديگر نمىخواهيم اين است كه ما به تفرّق اتّصالى كه بر اعضا واقع شود متألّم مىگرديم و آن را ادراك مىكنيم، و چنين نيست كه براى