مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٨٢
مبصر است يا آلت إبصار است به اوّل فطرت معلوم نيست.
دوم: آنكه ما مىبينيم كه اگر آفت عارض عضوى از اعضاء گردد افعال باطل يا ضعيف يا مشوّش مىگردد. و اين معنى در حواسّ ظاهره ظهور دارد، و در حواسّ باطنه تجارب طبّيّه دلالت مىكند بر آنكه چون آفت عارض بطن مقدّم دماغ گردد تخيّل مختل مىگردد، و چون عارض بطن اوسط شود تفكّر مختل مىشود، و چون عارض بطن مؤخّر شود ذكر مختل مىشود. پس اگر اين قوى جسمانيّه نباشند بايد كه چنين نباشد.
و جوابش: آن است كه شايد اين امر به جهت احتياج فاعل در فاعليّت به آن آلات باشد. چنانكه صاحبان عيون ضعيفه در رؤيت به عينك محتاج مىگردند. و از اين لازم نمىآيد كه عينك مدرك باشد.
سوم: آنكه اين ادراكات جزئيّه براى غير انسان از حيوانات نيز حاصل است. پس بايد كه براى آنها نيز نفس ناطقه مجرّده باشد، و وجودش در حيوانات بعيد است.
و جوابش: آن است كه چه محالى بر اين لازم مىآيد، علاوه بر آنكه ما نمىگوييم كه البته بايد كه ادراك جزئيّات به قوّه مجرّده باشد، بلكه ادّعاى ما اين است كه مدرك جزئيّات نفوس ما است بذواتها. و بعد از آنكه ثابت شد كه نفوس ما مدرك كلّيّات نيز هست حكم مىكنيم به آنكه در ما قوّه واحده مجرّدهاى هست كه هم مدرك كلّيّات است و هم مدرك جزئيّات. و در حيوانات ديگر اين حجّت [را] نمىيابيم، و امر در شأن آنها مشكوك [٤٢٩] مىماند.
و صاحب اسفار گفته است كه تحقيق آن است كه حيوانات تامّهاى كه قوّه حفظ براى آنها هست، نفوس ايشان مجرّد از عالم طبيعت است، اگر چه از عالم صور مقداريّه مجرّد نيستند، و به اين سبب براى آنها ارتقاء به عالم مفارقات عقليّه منفى است.
چهارم: آنكه چون ادراك كره معينه نماييم، ناچار بايد كه در مدرك، صورت همان كره مرتسم گردد، و محال است كه صورت كره در چيزى كه وضع ندارد و مشار اليه نمىتواند شد و در حيّز نيست مرتسم گردد.
و جواب مشهور از اين شبهه: آن است كه منكرين ادراك نفس جزئيّات را منكر ادراك نفس كلّيّات را نيستند. پس هرگاه كره كلّيّه را ادراك نمايد ناچار بايد كه صورت آن در