مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٣٦٤
مىآيد كه منكسر كاسر كاسر خودش باشد. و همچنين در صورتى كه صورت بعضى علّت استحاله كيفيّت بعضى ديگر باشد، زيرا كه صورت فعل نمىتواند كرد مگر به واسطه كيفيّت به اعتبار آنكه مباشر قريب افاعيلى كه از باب حركات و استحالات است [٣٠٣] بجز كيفيّات و ميول نمىتواند بود.
و بعد از اين گفته است كه شيخ شكّى بر خود ايراد نموده است و گفته است كه: «هر گاه جواهر بسايط در ممتزجات باقى باشد و كمالاتش تغيّر بهم رساند نار باقى خواهد بود و ليكن در كيفيّتش فتور بهم مىرسد، و همچنين آب موجود خواهد بود و لكن اندكى گرم شده است، پس به واسطه مزاج صورت زائده بر صور بسايط استفاده كرده است. و اين صورت در جميع اجزاء آن سارى است، پس آن جزء از أسطقس كه نار است در كيفيّت مستحيل گرديده است و فاسد نشده است و اكتساب صورت لحميّه نموده است. پس از شأن آن هست كه چون نوعى از استحاله در آن واقع شود لحم گردد. و همچنين اجزاء عناصر ديگر، پس نوعى از كيف و حدّى از حدود توسّط جسم عنصرى را مهيّاى قبول صورت لحمى مىگرداند و صورت خودش آن را از قبول صورت لحمى منع نمىكند، چنانكه صورت ارض در جزء متدخّن آن را منع از قبول حرارت مصعده نمىكند. پس از شأن بسايط خواهد بود كه صور اين انواع را قبول نمايند بدون آنكه مركّب شوند، بلكه به مجرّد استحاله در كيف، و بنا بر اين به تركيب و مزاج احتياج نخواهد بود».
و صاحب اسفار، بعد از نقل اين عبارت، گفته است كه اين بعينه يكى از حجّتهايى است كه ما در بطلان قول به بقاى صورت عناصر در مواليد ذكر كرديم.
و حاصل جواب شيخ از اين اشكال آن است كه اين بحث مشترك الوجود است بر مذهب مخترع و مذهب مشهور. و صاحب اسفار گفته است كه اين بحث بر صاحب مذهب مخترع وارد نيست، زيرا كه حاصل بحث راجع است به اينكه جزء واحد صاحب دو صورت مىشود. و اين بحث بر مذهب مخترع وارد نمىگردد.
و علّامه دوانى در دفع اين اشكال گفته است كه: «كه صور كماليّه سارى در بعضى اجزاء ممتزج است و حامل كيفيّت مزاجيّه همان است، مانند عروض خطّ و سطح كه هر يك سارىاند [٣٠٤] در بعضى جهات محل».