مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٦٤
مىشود و اتّصالش به نفس شديدتر مىگردد و اتّحاد در ميانه قويتر مىشود تا آنكه به وجود عقلى رسيد يك چيز مىشوند بدون هيچ مغايرت.
و چنان نيست كه مردم گمان كردهاند كه نفس در وقت تبدّل وجود دنيوى به اخروى از بدن منسلخ مىگردد، مانند عريانى كه جامهاش را بيندازد. و سبب اين گمان آن است كه چنين پنداشتهاند كه تدبير و تصرّف نفس در اين بدن دنيوى تدبير ذاتى و تصرّف اوّلى است.
و حال آنكه چنين نيست، بلكه اين جثّه ميّته خارج از موضوع تدبير و تصرّف است و به منزله ثفل و دردى است كه فعل طبيعت آن را دفع مىكند، مانند أوساخ، يا مانند شعر و قرن و ظلف از امورى كه طبيعت آنها را حاصل مىكند خارج از ذات خود، به جهت اغراض خارجيّه، مانند آنكه انسان خانه مىسازد نه براى اصل وجود، بلكه براى دفع حرّ و برد، و ساير امورى كه بدون آنها تعيّش ممكن نيست. و بدن حقيقى آن است كه سريان نور حسّ و حيات در آن بالذّات باشد نه بالعرض، و نسبت آن بدن به نفس مثل نسبت ضوء است به شمس. و اگر سرايت قوّه حيات در اين بدن بالذّات مىبود مطروح و منبوذ نمىماند، مانند سرايى كه خراب شود و صاحبش از آن ارتحال نمايد.
و بالجمله حال نفس در مراتب تجرّد، مانند حال مدرك خارجى است كه محسوس و متخيّل و معقول گردد. چنانكه در اين مقام مىگويند كه ادراك به نوعى از تجريد است، و تفاوت مراتب ادراك به حسب مراتب تجريدات است. و معنىاش اين نيست كه بعضى صفات مدرك را اسقاط نمايند و بعضى را باقى گذارند، بلكه مراد تبديل وجود ادنى و انقص است به وجود اعلى و اشرف؛ همچنين تجرّد انسان و انتقال از دنيا به آخرت، به تبديل نشأه اولى است به نشأه اخرى؛ و همچنين نفس [٥١٥] هرگاه كامل گردد و عقل بالفعل شود، چنان نيست كه بعضى قواى آن مانند حسّاسه از آن سلب شود، و عاقله باقى بماند، بلكه به قدرى كه ذاتش كامل و مرتفع مىگردد، ساير قوى نيز با آن كامل مىگردند. اين قدر هست كه هر قدر چيزى در وجود مرتفع مىشود تفرقه و كثرت در آن كمتر و ضعيفتر مىگردد، و وحدت و جمعيّت در آن شديدتر و قويتر مىشود. [١] تمّ الكتاب بالخير
[١] . صدر الدين شيرازى، الأسفار، ج ٩، ص ٩٤- ١٠٠.