مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥١٨
باشد مترتّب نمىگردد.
و كسى كه چنين پندارد كه موجود بودن معنى واحد به وجودات متعدّده مختلف المنشأ است موجب قلب ماهيّت و بطلان حقيقت مىگردد، بايد كه علم به حقايق اشياء در نزد او ممتنع باشد، زيرا كه علم به اشياء غائبه عبارت است از وجود صورت مطابق آن در نزد عالم، و آن صورت گاهى عقلى مىباشد و گاهى حسى به حسب درجات قوّه عالم به آن.
پس اگر عالم عقل بسيط باشد علم به اشياء صورت عقليّه بسيطه خواهد بود كه مطابق باشد به اعداد، بلكه با انواع كثيره واقعه در خارج. و آن أعداد، با آن كه در خارج متكثرة الموادّ و در طبيعت مختلفة الهويّاتند، بر همه آنها معنى واحد نوعى حمل مىشود، هر گاه آن معنى بدون شرط و قيد مأخوذ باشد. و همچنين هر گاه عالم قوّه خياليّه باشد، مانند ذوات نفسانيّه موجوده در عالم اشباح و امثال، صورت علميّه صورت متخيّله خواهد مطابق با صورت محسوسه در حس يا موجوده در مادّه به حسب ماهيّت و حدّ و مخالف با آن به حسب وجود و هويّت. و همچنين در غير اينها از مواطن ادراكيّه.
پس معلوم شد كه براى حقيقت واحده نشئات وجوديّه هست كه بعضى در تجرّد اشدّ و از تكثّر و انقسام ارفعند از بعضى ديگر. و هر گاه جايز باشد [٤٦٦] كه صورت واحده عقليّه مجرّده در غايت تجرّد مطابق با أعداد كثيره از صور جسمانيّه بوده باشد به نحو اتّحاد، جايز خواهد بود كه صورت واحده عقليّه مسمّى به روح القدس مطابق با نفوس كثيره انسيّه بوده باشد». [١] دليلى ديگر: كه در همان كتاب مذكور است: «چون معلوم شده است كه حوادث را نهايت نمىباشد، و نقل به ناسوت، يعنى تناسخ، محال است، پس اگر نفوس حادث نباشند غير متناهى خواهند بود، پس بايد كه در مفارقات جهات غير متناهيه باشد، زيرا كه همه آنها ممكناند و محتاج به علّت و از واحد غير واحد صادر نمىتواند شد. و اين محال است، زيرا كه به لزوم وجود سلسلههاى غير متناهيه مترتّبه در عالم مفارقات مىانجامد.» و صاحب اسفار گفته است كه: «پيش از اين اشاره شد به آنكه وجود نفوس در عالم
[١] . صدر الدين شيرازى، الأسفار، ج ٨، صص ٣٦٦- ٣٧٠.