مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٨٥
غير محلّ ديگر خواهد بود. و اين را در صورتى تعقّل مىتوان نمود كه محلّ تخيّلات جسم باشد.
و اگر كسى سؤال كند: كه آيا مىتواند بود كه مربّع كلّى متخيّل گردد، و عقل تيامن و تياسر را به آن ضم نمايد، و به اين اعتبار در عقل متميّز گردد.
مىگوييم: كه مربّع كلّى كه عقل تيامن و تياسر را به آن قرين گرداند به فرض خواهد بود، و عقل را تغيير آن فرض ممكن است. و امّا در تخيّل امتياز به فرض حاصل نيست، زيرا كه مربّعى كه واقع در ايمن است به فرض نيست كه به فرض مربّع ايسر تواند شد.
دليل دوم: آن است كه صور خياليّه با تساوى در نوع گاهى متفاوت در مقدار مىباشد، يعنى بعضى اصغر و بعضى اكبر مىباشد. و اين تفاوت به اعتبار مأخوذ عنه نمىتواند بود، زيرا كه تخيّل امورى كه در خارج موجود نيست ممكن است، پس بايد كه صورت گاهى مرتسم در جزء اكبر باشد و گاهى مرتسم در جزء اصغر.
و از دليل اوّل: به دو وجه جواب دادهاند، يكى به نقض و ديگرى به حل، [٤٣٢].
امّا اوّل [وجه نقض]: آنكه ما امور عظيمه را تخيّل مىنماييم، پس اگر آنچه از صور خياليّه كه مساوى روح خيالى است در آن مرتسم گردد، آنچه از آن زيادتر است يا منطبع در روح خيالى است و يا نيست، پس اگر منطبع نباشد آنچه مىگويند كه تخيّل به انطباع است باطل خواهد بود، و اگر منطبع باشد هم مساوى و هم زيادتى در آن منطبع خواهد بود با تمايز از يكديگر و اتّحاد در محل. و اين دليل است بر جواز تمايز صورتين در نزد نفس با اتّحاد در خيال. و بالجمله بسا هست كه انسان بلدان كثيره را مشاهده نموده است و حافظ مجلّدات بسيار نيز هست، پس اگر صورت هر يكى از اين امور در جزئى ديگر از دماغ مرتسم باشد كه ديگرى در آن جزء مرتسم نباشد كجا آن قدر قليل وفا به آن همه نقوش مىتواند نمود؟ و اگر براى هر يك محلّ على حده ضرور نباشد جايز خواهد بود كه صور كثيره با تمايز از يكديگر مرتسم در محلّ واحد از خيال باشد.
و امّا وجه حلّ: آن است كه نفس نسبت به اين صور قابل نيست بلكه فاعل آنهاست، و هويّت هر يك از دو مربّع به امرى است كه لازم هويّت مجعوله نفس است، و هويّت مربّع خيالى مثل هويّت مربّعى خارجى نيست تا آنكه براى آن مادّه جسمانيّه باشد كه قبول