مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٨٥
به اين معنى كه نفس ذات بعد از آنكه جاعل آن را جعل نمود در انتزاع وجود از آن كافى است با قطع نظر از ارتباط آن به جاعل تامّ، زيرا كه در اين صورت حمل وجود بر آن مثل حمل ذاتيّات خواهد بود به جهت آنكه چيزى بجز ذات در اين حكم موضوع نمىباشد.
پس معلوم شد كه موجوديّت ممكن عبارت است از صدور نفس ذات او از جاعل با ارتباط و انتساب او به جاعل. و فاعليّت و ايجاد و تأثير در حقيقت افاده جاعل است ماهيّت را به اين نحو كه مرتبط به نفس خودش باشد، نه آنكه افاده جاعل است او را به آنكه چيزى باشد مباين از ذات جاعل و متحقّق به ذات خود.
و بايد كه توهّمكنندهاى توهّم نكند از آنچه محقّقين حكما مىگويند كه: «حقيقت واجب تعالى صرف وجود است، و موجوديّت ممكنات به ارتباط به او است»، و چنين نپندارند كه: وجود حقّ صفت ممكن و عارض ماهيّت او است، چنانكه جمهور مفهوم وجود مطلق را صفت عارض ماهيّات مىگيرند، و از اين جهت كه وجود حقّ عارض ممكنات نيست گفتهاند كه: «معيّت واجب الوجود با ماهيّات ممكنه بجز قيوميّت واجب نيست»، با آنكه معيّت آن حضرت با ماهيّات شديدتر است از معيّت عارض با معروض و معروض با عارض. ليكن از آن لازم نمىآيد كه واجب به ممكن مختلط گردد و تغيّر و تجزّى در ذاتش بهم رسد و به صفات محدثات آلوده و ملوّث شود. و سيّد اوليا- عليه الصّلاة و السّلام- مىفرمايد كه: «مع كلّ شىء لا بمقارنة و غير كلّ شىء لا بمزايلة». [١] و آن كس از عامّه و صاحبان عقول ضعيفه كه توهّم نموده است كه: «از معيّت واجب تعالى با ماهيّات ممكنه، چنانكه رأى محققين حكما و موحّدين صوفيّه است، ممازجت و ملابست واجب تعالى با اشياء خبيثه لازم مىآيد»، گويا آن بيچاره از معيّت غير ملاقات جسمانيّات يكديگر را نفهميده است و فهمش به ادراك معيّت نفس با بدن نرسيده است.
بلكه اگر ملتفت معيّت نور محسوس با اجسام شده بود و ديده بود كه از ملابست انوار به اشياء خبيثه آلودگى و تلوّث انوار به هيچ وجه لازم نمىآيد، در اين ظنّ فاسد در حق واجب تعالى نمىافتاد، بلكه حقّ آن است كه مذكور گرديد كه معيّت حقّ تعالى با ماهيّات ممكنات
[١] . نهج البلاغه، خطبه ١، ص ٤٠.