مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٦٥٢
كه مقتضى است آن علم نظام خير فى نفسه را، زيرا كه چون عالم است به ذات خود كه اجلّ اشياء است به علمى كه اجلّ علوم است پس مبتهج به ذات خود خواهد بود، ابتهاجى اشدّ؛ و هر كه به چيزى مبتهج باشد مبتهج خواهد بود به جميع آنچه از آن صادر مىگردد، چون از آن صادر گرديده است يعنى به جهت ذات آن صادر. پس واجب تعالى مريد اشياء است، نه به جهت ذوات آنها، بلكه به جهت آنكه صادر از ذات او تعالى است. پس معنى به در ايجاد نفس ذات خود اوست. پس هر چه فاعليّتش چيزى را به اين طريقه باشد هم فاعل آن شىء خواهد بود و هم غايت آن.
و اگر لذّت در ما شاعر به ذات خود مىبود و مصدر فعل مىتوانست شد، آن فعل را لذاتها اراده مىكرد به جهت بودنش صادر از ذاتش، پس هم فاعل آن فعل بود و هم غايت آن.
و آنچه در بسيارى از كلام ايشان مذكور است كه: «عالى اراده سافل نمىكند و در فعل خود به آن ملتفت نمىگردد و الّا لازم مىآيد كه مستكمل به آن باشد، زيرا كه وجودش براى او اولى از عدم خواهد بود، و علّت به معلول مستكمل نمىگردد»؛ منافى با آنچه ما ذكر كرديم نيست، زيرا كه مراد از اراده و التفاتى كه از عالى نسبت به سافل نفى مىكنند، آن است كه بالذّات باشد نه بالعرض.
پس اگر واجب الوجود مفعول خود را دوست دارد و آن را اراده نمايد، از آن جهت كه اثرى از آثار ذات او و رشحى از رشحات فيض او است، لازم نمىآيد كه وجود آن چيز براى بارى بهجت و خير باشد، بلك بهجت او به آن چيز به سبب آن چيزى است كه بالذّات محبوب او است، و آن ذات متعاليه او است كه هر كمال و هر جمال رشح و فيض جمال و كمال آن است.
پس از دوست داشتن خدا آن چيز را و اراده كردن آن، لازم نمىآيد كه مستكمل به غير باشد، زيرا كه محبوب و مراد به حسب حقيقت نفس ذات او است، چنانكه اگر كسى انسانى را دوست دارد و به دوستى او آثار او را نيز دوست دارد محبوب او به حسب حقيقت همان انسان است.
شيخ رئيس در تعليقات مىگويد كه: «اگر انسانى كمالى را كه حقيقت واجب الوجود