مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٣٧٦
فصل دوم در بيان اسباب تكوّن سحاب و مطر و آنچه به آنها متعلّق است
بدان كه سحاب جوهر بخارى متكاثف است كه در ميان هوا حركت مىكند و گويا جوهرى است متوسّط در ميان آب و هوا، و گاهى متكوّن مىگردد از آبى كه لطيف شده است و به بالا رفته است، و گاهى از هوايى حاصل مىشود كه منقبض و مجتمع گرديده است.
و شيخ در شفا گفته است كه: «ما تكوّن سحاب را به قسمين، مكرّر، مشاهده نمودهايم. و ضرور نيست كه آن بخار در هر وقت به موضع شديد البرد يعنى به طبقه زمهريريّه از هوا برسد، بلكه گاهى مىشود كه بخار به سببى از اسباب متكاثف مىشود و از آن باران مىريزد. مانند آنكه چيزى را فشار دهند و از آن آب بريزد، و فشاردهنده آن در امر اكثرى رياح است كه گاهى مانع از صعود آن مىگردد و از عقب مدد به آن مىرسد و به اين سبب متكاثف مىشود، و يا آن هست كه باد آن را فشار مىدهد به سوى اجتماع به سبب آنكه كوهى در اطراف باد است يا آنكه باد مخالفى از آن جانب مىوزد، و گاهى متأخّر به متقدّم ملحق مىگردد بدون آنكه در پيش آن مانعى باشد، و گاهى به سبب شدّت برد منكثف مىشود، و اكثر آن است كه بالا مىرود تا به محلّى كه كره زمهريريّه است، و گاهى دخانى كه به آن آميخته است آن را اعانت به بالا رفتن مىكند. و چون سرد شد غمام مىگردد و مستحيل به آب مىشود و فرو مىريزد [٣١٨].
و امّا طلّ كه آن را به فارسى شبنم مىگويند از سحاب متكوّن نمىشود، بلكه بخارى يومى متباطئ در حركت كه اندكى بالا رفته است چون سردى شب به آن مىرسد آن را مستحيل به آب مىگرداند و در اجزاء صغيره كه مرئى نمىشود نزول مىكند و در نزد اجتماع معتدّ به مىگردد. پس اگر سردى به آن رسيد و آن را منجمد گردانيد صقيع مىشود.
و آن چيزى است كه نسبتش به طلّ مثل نسبت ثلج است به مطر. و بسيار است كه در حالى كه سحاب منجمد مىگردد پيش از آنكه آب آن قطره شود سردى به آن مىرسد و آن را منجمد مىگرداند. و با آن جمد فرو مىريزد و آن ثلج است. و اگر بعد از قطره شدن سردى به آن