مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٩٦
آنچه از جوهر معقول است هر چند به حسب وجودش در ذهن عرض است، ليكن جوهر است به حسب ماهيّت، زيرا كه ماهيّتش آن ماهيّت است كه شأنش آن است كه چون در عين موجود شود در موضوع نباشد، يعنى آن ماهيّت از امرى تعقّل شده است كه وجود عينيش آن است كه در موضوع نباشد.
و تمثيل به مغناطيس در اين است كه ماهيّت مغناطيس متّصف به جذب حديد است با قطع نظر از وجودش. و از آنكه هرگاه در كفّ انسان باشد حديد را جذب نكند و چون به حديد برخورد آن را جذب كند، لازم نمىآيد كه حقيقت آن در اين دو حال مختلف باشد، بلكه در هر دو حال بر يك صفت است، و آن اين است كه حجرى است كه از شأن او جذب حديد است.
و از اين بيان به ظهور رسيد كه آنچه صلاحيت دارد كه عنوان حقيقت جوهر باشد و بر انواع مندرجه تحت جوهر حمل شود لذاته لا لعلّة، چنانكه مقتضاى ذاتيّات است كه معلّل نباشند، همين معنى جوهر است كه مذكور شد. و شكّى در آن نيست كه حمل اين معنى بر انواع مندرجه در تحت جوهر به حسب ذات است نه به سبب علّت. و امّا حمل آنكه موجود بالفعل است ناچار بايد به سبب و علّت باشد، زيرا كه حقايق جواهر حقايق امكانيّهاند. و در صورتى كه حمل موجود بالفعل بر اجناس عاليه كه در تحت آن واقعند بايد به سبب و علّت باشد و مثل حمل جنس كه معلّل نمىشود نباشد، پس به اضافه معنى سلبى، يعنى مفهوم لا في موضوع، جنس نمىتواند شد، و الّا لازم مىآيد كه به اضافه معنى ايجابى جنس اعراض نيز باشد، بلكه اين اولى خواهد بود، و اين خلاف آن چيزى است كه در نزد ايشان مقرّر است.
و به طريقى ديگر، مىگوييم كه بايد جنس بر آنچه در تحت آن واقع است به طريق تواطى حمل شود، و اين معنى، يعنى موجود بالفعل لا في موضوع، بر ما تحتش به طريق تشكيك حمل مىشود، چنانكه حملش بر هيولى و صورت اقدم است از حملش بر جسم و حملش بر پدر و مادر اقدم است از حملش بر فرزند، و همچنين مختلف مىشود حملش بر جواهر عالم اعلى و جواهر عالم اسفل، زيرا كه جواهر آن عالم اقدم و اقوم است به حسب وجود بالفعل از جواهر اين عالم، بلكه اين عالم اظلال و اشباح آن عالمند، چنانكه اقدمين به