مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٣٩
طرفى از آن كه در چشم است ثابت مىماند و طرف ديگر مرئى حركت مىكند و از حركت آن مخروطى متوهّم حادث مىگردد. و مذهب جمعى ديگر در ابصار آن است كه هواى واقع در ميان رائى و مرئى به نور بصر متكيّف مىگردد و تمام آن هوا آلت ابصار مىشود.
و مذهب منسوب به اشراقيين، كه شيخ الهى آن را پسنديده است، آن است كه نه به خروج شعاع است و نه به انطباع، بلكه چون شيء مستنير در مقابل عضو باصر واقع گرديد، با حصول شرايط ديگر كه در إبصار ضرور است، علم حضورى اشراقى براى نفس حاصل مىگردد نسبت به آن مرئى و نفس آن را مشاهده مىنمايد.
و فاضل علّامه، يعنى صاحب كتاب اسفار، در مواضع بسيار تصريح نموده است كه حق غير از مذاهب مذكوره است، بلكه ابصار به انشاء صورتى است به قدرت بارى تعالى از عالم ملكوت نفسانى، مجرّد از مادّه خارجيّه، مماثل با مرئى كه حاضر است در نزد نفس مدركه و قائم است به نفس از قبيل قيام فعل به فاعل، نه از قبيل قيام مقبول به قابل.
و گفته است كه برهان بر اين همان برهان بر اتّحاد عقل و معقول است، زيرا كه آن برهان در جميع ادراكات حسّيّه و وهميّه جارى است، [٣٨٣] و معنى احساس آن نيست كه در نزد حكما مشهور است كه حس تجرّد صورت محسوس است از مادّه و بس، و خيال تجرّدى است از آن بيشتر، زيرا كه انتقال منطبعات ممتنع است، بلكه حصول مطلق ادراك اين است كه از جانب واهب صورتى نوريّه ادراكيّه فايض گردد كه به آن صورت ادراك و شعور حاصل شود و همان صورت هم حاسّ بالفعل است و هم محسوس بالفعل. و امّا وجود آن صورت كه در مادّه است نه حسّ است و نه محسوس. اين قدر هست كه از معدّات فيضان آن صورت است در جايى كه شرايط آن موجود باشد. اين است تقرير مذاهب در إبصار.
و امّا دليل قائلين به انطباع چند دليل است.
[دليل] اوّل: آن است كه چشم جسمى است صقيل نورانى، و هر جسم كه چنين است هر گاه جسم كثيفى در مقابل آن واقع شود در آن منطبع مىگردد، پس اجسام كثيفه در چشم منطبع مىگردد. و كبرى در اين قياس ظهور دارد. و بيان صغرى آن است كه چون نائم منتبه گردد و چشم خود را بمالد نورى مشاهد او مىگردد. و ديگر هر گاه انسان در آن وقت