مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٣٤٣
از حرارت آب در إسخان واحد ممنوع است، بلكه شايد امر به عكس آن باشد به اعتبار رطوبت و لطافت آب و يبوست و كثافت حجر. پس حق آن خواهد بود كه ارض ابرد از ماء است چنانكه علّامه از اوحد زمان از حكما نقل نمود. و ظاهر اين است كه مرادش از اوحد زمان محقّق طوسى قدّس سرّه است. [١] و آنچه مؤيّد اين مذهب است آن است كه هر عنصرى كه سافل است مستحيل به عالى مىگردد به تسخين و هر عالى مستحيل به سافل مىشود به تبريد. و اگر ماء ابرد باشد آن حكم بر سبيل اطلاق صحيح نخواهد بود و در بعضى بلدان شديد البرد مشاهد شده است كه در صميم شتاء ثلج به تراب [٢٨١] مبدّل مىگردد. علاوه بر آنكه مقدّمه قائله به آنكه برد مكثّف و مجمّد و مثقّل است و حرّ ملطّف و مرقّق و مجفّف است از مسلّمات بلكه از اتّفاقيّات است. و قوم به آن مقدّمه بر مطالب بسيار استدلال مىنمايند. و استقراء مصدّق ايشان است.
و هوا حارّ و رطب است و در نزد قوم أرطب از جميع عناصر است.
و نار حارّ و يابس است. و دليل بر حرارتش آن است كه نارى كه در نزد ما موجود است از آن احساس حرارت مىنماييم. و تشكيك به اينكه شايد اين نار در ماهيّت مخالف نارى باشد در حيّز خود است، مكابره است. و حرارت محسوسه در صواعق نازله و حريق منافى است.
و امّا يابس بودن آن به اين معنى كه عسر القبول اشكال وارده بر آن باشد، محلّ تأمّل است، اگر چه اكثر بر آنند كه يابس به اين معنى هست. و حق آن است كه رطب است به اين معنى كه سهل القبول است، نه به آن معنى كه بلّت در آن هست، زيرا كه احرّ اجسام است و پيش از اين مذكور شد كه هر جسم كه أحرّ است أرقّ و ألطف و أخفّ است و در كوره زجّاجين و امثال آنها مشاهد مىگردد كه احجار و اجسام صلبه ذوبان بهم مىرساند به نحوى كه مانند ماء سيلان پيدا مىكند و هر چه را داخل در آن نمايند هيچ ممانعت و صلابتى از آن محسوس نمىگردد، بلكه هر قدر كه گرمتر باشد ممانعتش گرمتر مىباشد.
و آنچه گفتهاند كه يبوست نار ضعيف است و به اين سبب ممانعتش محسوس
[١] . منظور از اوحد زمان ابو البركات بغدادى صاحب المعتبر است (م).