مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ١٣٠
سوم: آنكه اشتراك اجسام در جسميت و اختلاف آنها در صغر و كبر دليل است بر مغايرت مقدار با جسم.
و شيخ اشراق در دفع اين جواب گفته است كه اشتراك اجسام در جسميّت بعينه اشتراك آنهاست در مقداريّت مشتركه در ميان صغير و كبير، و اختلاف آنها در مقادير بعينه اختلاف آنهاست در خصوصيّات صغر و كبر. و چنانكه تفاوت ميان مقدار صغير و كبير زائد بر مقدار نيست، بلكه نفس مقدار است، همچنين خواهد بود. [در صورتى كه لفظ مقدار را به لفظ جسم بدل نماييم، پس اختلاف به نفس جسميّت خواهد بود]. و اين سخن از اين شيخ بزرگوار راجع است به راى حكماى الهيّين و قدماى رواقيّين كه به اختلاف به كمال و نقصان و شدّت و ضعف در نفس ماهيّت شىء قائل شدهاند.
چهارم: آنكه چون انفصال طارى بر جسم گردد چيزى از جوهر آن را منعدم مىگرداند، زيرا كه جسم با اتصال واحد شخص واحد و موجود به وجود واحد است، و چون منفصل گردد [٤١] دو متّصل حاصل مىشود، يكى ساكن در مشرق و ديگرى متحرك در مغرب، و أحدهما أبيض و ديگرى أسود مثلا. و شبههاى در اين نيست كه شخص موجود اوّل منعدم گرديد و دو شخص ديگر موجود شدند، چه نمىتواند بود كه موجود واحد هم متحرك باشد و هم ساكن و هم سفيد باشد و هم سياه. و لكن بديهه عقل حاكم است به ثبوت جهت ارتباطيّه باقيه در ذات متّصل اوّل، و اين دو متصل. و مقصود از هيولى همان است.
و قائلى را مىرسد كه بگويد كه بودن جهت ارتباطيّه در ميان متصل اوّل و اين دو متصل مسلّم است. امّا جهت منحصر در آن نيست كه جزئى از اوّل در اين دو موجود باشد، بلكه جهت ارتباطيّه اعم از آن است. و چنانكه فرزند را به نطفه معيّنه ارتباطى هست و همان نطفه را به پدر نيز ارتباطى هست كه به اعتبار آن ارتباط فرزند متكوّن از آن نطفه به او منسوب مىگردد و حال آنكه جزئى از شخص پدر در فرزند موجود نيست و همچنين فرزند را به رحم مادر خودش ارتباطى هست كه به ساير ارحام نيست.
و ايضا مىتوان گفت كه محال بودن موجود واحد كه هم متحرك باشد و هم ساكن به اعتبار وحدت در وجود است، و وحدت ماهيّت از امثال اين امور ابا ندارد و مادّه از اجزاء