مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٨٣
كه اگر براى واجب تعالى ماهيّت كلّى باشد ممكن است كه براى آن افراد ديگر فرض شود.
از آنجا كه ماهيّت من حيث هى هى هيچ اقتضا نمىكند، وقوع و لا وقوع آن به حسب نفس امر خارج از حقيقت آن ماهيّت خواهد بود، پس هرگاه به اعتبار ذاتش ملحوظ گردد ابا از آنكه افراد غير واقعه براى آن باشد نخواهد داشت.
و چون هر يك از وجوب و امكان و امتناع از لوازم ماهيّات است، در صورتى كه فردى از آن واجب باشد بايد كه جميع افرادش واجب باشد. و همچنين در امكان و امتناع نيز بايد كه جميع افراد مثل فرد واحد باشند. پس مىگوئيم كه آن افراد مفروضه غير واقعه واجب نيستند و الّا معدوم نمىبودند، و ممتنع نيز نيستند و الّا آن يك فرد موجود نمىبود- و سخن ما بعد از اثبات وجود واجب تعالى است- و ممكن نيز نمىتوانند بود و الّا لازم مىآيد كه واجب ممكن باشد. پس بايد كه اگر براى واجب ماهيّت باشد از اين مواد ثلاثه خالى باشد، و اين محال است.
چگونه مىتواند شد كه حقيقت واجب قيّوم صرف وجود نباشد و حال آنكه او است منبع هر وجود و مبدأ هر فيض وجود، و موجوديّت ماهيّات به آن است كه از او فايض باشند، پس وجود او اجلّ از آن است كه به ماهيّت تعلّق داشته باشد.
بدان كه وجود حقيقى و وجوب ذاتى با يكديگر مساوىاند، و تمام ساكنان اقليم امكان به اعتبار ذات و حقيقت هالك و باطلاند. چنانكه در كتاب الهى مذكور است: كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ (قصص، ٨٨). و هلاك ذات و بطلان حقيقت براى ممكن ازلا و ابدا ثابت است و اختصاص به وقتى دون وقتى ندارد.
و از اين جهت گفتهاند كه: عارف در استماع نداى: لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ؟ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ (غافر، ١٦)، احتياج به قيام قيامت ندارد، بلكه اين ندا هرگز از سمع او مفارقت نمىكند، زيرا كه موجوديّت ممكنات به اعتبار انتساب آنها است به موجود حقيقى كه واجب بالذّات است، و منشأ انتزاع موجوديّت مصدرى و مصحّح صدق اين معنى بر ممكنات همان انتساب است. و آنها در حدود ذوات خود اصلا به موجوديّت متّصف نيستند، چنانكه محقّقان عرفا و متألّهان حكما فهميدهاند. و در اين حديث شريف: «الفقر سواد الوجه فى الدارين» به آن اشاره شده است.