مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٣٥
وجود نفس نتوانند أعراض به طريق أولى علّت نمىتوانند بود، زيرا كه در وجود تابع امور مذكورهاند. پس به جهت حدوث نفوس بايد كه مؤثّر عقلى باشد. و چون فيض مؤثّر عقلى دائمى است و عدم حصولش در هر جا كه حاصل نمىشود عدم استعداد قابل است و به محض حصول استعداد فيض از مبدأ فياض [٤٨٤] به آن مستعد مىرسد و آنچه مخصّص و مهيّئ تأثير مؤثّر عقلى است براى حدوث و افاضه نفس. بجز كيفيّات استعداديّه از امزجه و غيرها نيست. پس چون در بدن مزاجى حاصل گردد كه صلاحيت قبول نفس به آن باشد بالضّروره از واهب نفوس افاضه نفسى بر او خواهد شد بدون مهلت و تراخى، مانند فيضان نور از شمس بر چيزى كه در مقابل آن واقع شود. پس چون بدنى حادث گردد و مستعدّ قبول نفس شود، البته نفسى از مبدأ فيّاض به آن تعلّق مىگيرد. پس اگر نفسى ديگر بر سبيل تناسخ به آن تعلّق گيرد بايد كه براى بدن واحد دو نفس بوده باشد و اين باطل است به چند وجه:
اوّل: آنكه پيش از اين معلوم شد كه براى يك بدن بيش از يك نفس نمىتواند بود.
و ديگر: آنكه نفس نحو وجود بدن و شخص آن است و براى شخص واحد دو ذات و دو وجود نمىتواند بود.
و ديگر: آنكه هر شخصى مىداند كه صاحب ذات واحد است و كسى را نمىرسد كه بگويد كه نفس متناسخه مانع است از حدوث نفسى ديگر، زيرا كه أحدهما به منع اولى از ديگرى نيست. و اشاره شد به آنكه استعداد بدن براى قبول نفس از واهب صور مانند استعداد جدار است براى قبول نور شمس و هر جسم صيقلى در مقابل باشد كه نور شمس از آن منعكس گردد و بر جدار تابد در جدار هم نور اشتقاقى و هم نور انعكاسى حاصل شده است، لكن اجتماع دو نفس بر بدن واحد محال است، پس تناسخ محال است.
و امّا منع كلّيّت مقدّمه مذكوره، يعنى فيضان نفس بر قابل انسانى از مبدأ در نزد حصول استعداد، به سند آنكه نفوس نبات به حيوان منتقل مىشود، و از آنجا صعود به مرتبه حيوانى مىنمايد، منعى است ساقط، زيرا كه اين انتقال اگر ثابت باشد بر سبيل استكمال جوهرى متّصل است در مادّه واحده، نه در موادّ منفصله، مانند استكمالات صور انسانيّه از مبدأ تكوّن تا آخر تجرّد. و اين معنى متناسخ نيست. و كلام در انتقال نفس است از بدنى به