مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٨٣
نفس مرتسم گردد، پس همان اشكال، كه صاحب وضع چگونه در بىوضع منطبع مىگردد، راجع مىشود.
و صاحب اسفار اين جواب را نپسنديده است و گفته است كه در مبحث وجود ذهنى متحقق شده است كه حمل كره بر معقول از كره به حمل اوّلى است، نه به حمل متعارف. و مثل اين اشياء در صورتى كه در عقل حاصل باشند نقايض آنها صدق بر آنها مىنمايد.
چنانكه مىتوان گفت كه كره عقليّه كلّيّه كره نيست، و صاحب مقدار نيست، به خلاف صورت جزئيّه خياليّه از كره كه ذات مقدار شخصى است، لكن وضع جهات اين عالم براى آن نيست.
و خود از اين شبهه جواب داده است كه اين اشكال بر كسى وارد مىآيد كه ادراك را به انطباع صورت مدرك در مدرك داند. و در نزد ما چنين نيست، بلكه ادراك به قيام صورت مدرك است به مدرك، و قيام مستلزم حصول نيست، بلكه مثول را اقتضا مىكند.
و امّا آنچه به بعضى قوى اختصاص دارد، يكى آن است كه مىگويند كه اگر مدرك محسوسات به حواسّ ظاهر نفس باشد، بايد كه ادراكش قريب به بعيد و حاضر و غايب را يكسان باشد، زيرا كه نفس جوهرى است غير جسمانى، و براى آن قرب و بعد به اجسام متصوّر نيست. [٤٣٠] و اگر كسى گويد: كه ادراك اين محسوسات به معاونت اين آلات است كه قرب و بعد نسبت به آنها متحقق مىگردد.
مىگوييم: كه هرگاه در چشم قوّه باصره نباشد، قرب و بعد نسبت به آن به رائى هيچ نسبت نخواهد داشت. و مانند آن است كه رؤيت زيد چيزى را مشروط باشد به آنكه در نزد عمرو حاضر باشد.
و جوابش: آن است كه ادراك نفس محسوسات را مشروط است به شرائطى، كه از جمله آنها سلامت آلت و حضور محسوس است در نزد آلت بر نسبت مخصوصه. پس هر گاه ادراك نفس مبصرات را موقوف بر حضور آنها در نزد آلت باشد حال آن به غيبت و حضور و بعد و قرب مختلف مىگردد.
و از آنجا كه صاحب اسفار را مذهب آن است كه نفس صاحب نشئات ثلاثه عقليّه و