مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٥٢
صاحب بيت به اولاد و عبيد و إماء كافى نيست، بلكه وحدت طبيعيّه مىخواهد كه صاحب شئون باشد.
و بعد از آن گفته است: كه وجود به هر قدر كه در قوّت و بساطت اشدّ مىباشد، جمعيّت معانى در آن اكثر و ظهور آثار در آن بيشتر خواهد بود. و عوالم موجوده در انسان سه عالم است: عالم عقل، و عالم نفس حيوانى و عالم طبيعت. و اوّل از كثرت بالكلّيّه مصون است، و ثانى از كثرت وضعيّه و انقسام مادّى مصون است، و ثالث مناط كثرت و تضادّ و انقسام به موادّ است.
و براى نفس انسانيّه سه مقام است: مقام عقل و قدس، و مقام نفس و خيال، و مقام حسّ و طبيعت. و هر چه براى نفس در يكى از اين مقامات حاصل باشد در دو مقام ديگر نيز حاصل است، لكن در هر مقامى به حسب آن مقام در وحدت و كثرت و شرف و خسّت و تجسّم و برائت. پس اين حواس و قواى ادراكيّه و تحريكيّه به وجودات متفرّقه در مادّه بدن موجودند، زيرا كه مادّه [٥٠٣] براى اختلاف و انقسام موضوع است و محلّ تضادّ و تباين است، و ممكن نيست كه موضع بصر در آن موضع سمع باشد، و محلّ شهوت محلّ غضب باشد. و همچنين در ساير قوى و حواس و اين قوى كلّها در مقام خيال و عالم نفس حيوانى موجودند به وجودات متميّزه متكثّره و متّحده در وضع، بلكه هيچ وضع براى آنها نيست.
پس از براى نفس در آن عالم حسّ واحد مشتركى هست كه براى آن سمع جزئى و بصر جزئى و شمّ و ذوق و لمس جزئى هست، بدون آنكه مواضع آنها از يكديگر متفرّق باشد، چنانكه در حواسّ ظاهره. و همچنين شهوت و غضب و تألّم و سرور براى آن هست بدون آنكه تفرّق اتّصال يا التيام تفرّقى در آنجا حاصل باشد. و همه آنها در مقام عقل به وجود واحد موجودند بر وجهى مقدّس از شوب كثرت و معرّى از تفرقه و قسمت جسميّه يا خياليّه، لكن به حسب معنى و حقيقت كثير است، به نحوى كه هيچ چيز از آن مفقود نيست.
پس انسان عقلى روحانى است و جميع اعضايش با او موجود است به وجود واحد الذات كثير المعنى، و براى او وجه عقلى و رأس عقلى و بصر عقلى و سمع عقلى و ساير جوارح عقليّه هست در موضع واحد، بدون هيچ اختلاف در آن، چنانكه ارسطو در كتاب اثولوجيا تصريح به آن نموده است.