مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٣٣١
صورتى كه به ستر ساترى باشد، شايد كه آن ساتر در تحت اجسام سماويّه در حيّز عناصر موجود باشد و شايد كه از اجسام [٢٦٨] سماويّه باشد. و هر يك از اين ظنون را گروهى اعتقاد نمودهاند.
و امّا آنكه سبب در جوهر آن باشد، بأقسامه باطل است، به آنكه در اجسام فلكيّه تركيب نمىباشد و هر جرمى از آن بسيط و متّفق الطّبائع است.
و امّا آنكه سبب انطباع اشباح در آن باشد، مثل انطباع جبال و بحار، آن نيز باطل است، زيرا كه اشباح در مرايا با حركت مرايا در طول و عرض بر يك هيئيت باقى نمىماند، و به اختلاف مقامات ناظرين مختلف مىشود، و خيال در قمر محفوظ است. علاوه بر آنكه مرآتى كه نور از آن منعكس مىگردد صلاحيت تأدّى خيال ندارد، و اين دو وصف با هم در آن جمع نمىشود، بلكه هر چه ضوء از آن به بصر منعكس مىگردد تأديه خيال نمىكند، و هر چه تأديه خيال مىكند نور از آن منعكس نمىشود.
و امّا آنكه به ستر ساتر واقع در تحت فلك قمر باشد باطل است، به آنكه بايد براى آن اختلاف منظر بوده باشد و بايد كه آن ساتر گاهى ساتر باشد و گاهى نباشد، و موضع از جرم قمر را كه بپوشاند بايد مختلف باشد به حسب اختلاف مقامات ناظرين. و اگر آن ساتر بخار يا دخان باشد، چنانكه بعضى پنداشتهاند، بر يك صورت محفوظ نمىماند.
و آنچه از اين ظنون باقى ماند آن است كه سبب قيام اجسامى باشد كه از جوهر اجسام سماويّه كه در مكان به قمر بسيار نزديك باشد، و در طبيعت آنها باشد كه به حركت [خود] وضع واحد را به قمر نمايند، و در صغر به حيثيّتى مىباشد كه هر يك جداگانه ديده نمىشود، بلكه هيئت اجتماعى آنها ديده مىشود، و آنها فى نفسه يا عديمة الضّوءاند و يا از قمر در إشراق كمترند، كه به قياس به قمر در حال اضاءه آن مظلم مىنمايند.
و عجب است از كسى كه گمان كرده است كه سبب آن انمحاق و انفعالى است كه عارض قمر شده است به سبب مماسّه با نار، و ندانسته است كه جنس [٢٦٩] قمر مماسّ نار نمىشود، و قمر در فلك تدوير است و تدوير در فلك حامل، و ميان حامل و حيّز عناصر بعد معتدّ به هست، و آن قطعه از قطعات كره فلك كه يلى نار است قطعهاى است كه حركتش مخالف حركت حامل و مطابق با حركت كلّ است، و اگر حامل تدوير قمر مماسّ با نار مىبود