مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٠١
برد منجمد مىگردد، بعد از آنكه فعل حرارت در آن اثر كرده باشد و آن را نضج داده باشد، پس هر چه رطوبت هنوز در آن زنده است و دهنيّت دارد متطرق است. و آنچه رطوبتش به يبس منجمد گرديده است و مائيّتاش به ارضيّت متبدّل شده است و رطوبت حبّه دهنيّه در آن نيست، متطرّق نيست. و چون انعقادش به يبس است گداخته نمىشود مگر به حيله». [١] و در كتب طبيعيّين در باب كيفيّت حدوث معادن مذكور است كه ابخره و ادخنه محتبسه در باطن ارض هر گاه بسيار باشد از قبيل زلزله و انفجار عيون از آن حادث مىگردد، و هرگاه بسيار نباشد به يكديگر مخلوط مىگردد به انواع اختلاطات مختلفه در كم و كيف به حسب امكنه و ازمنه و از آن اجساد معدنيّه متكوّن مىشود. پس اگر بخار بر دخان غالب باشد مانند يشم و بلور و زيبق و امثال آنها از جواهر مشفّه از آن حاصل مىشود، و اگر دخان بر بخار غالب باشد مانند ملح و زاج و كبريت و نوشادر از آن حادث مىگردد. پس از تركيب بعضى از آنها با بعضى ديگر، مثل تركيب زيبق با كبريت، اجساد سبعه معروفه به جواهر متطرّقه حاصل مىشود. پس اگر كبريت و زيبق هر دو صاف باشند و امتزاج تام به عمل آيد و كبريت نضج كامل ببايد ذهب متولّد مىگردد اگر كبريت احمر و غير محترق باشد و فضّه حاصل مىشود اگر سفيد باشد، و اگر امتزاج كامل نباشد امّا صاف باشند رصاص حاصل مىشود، و اگر هر دو ردىّ باشند [٣٤٤] و تركيب قوى باشد حديد بهم مىرسد، و اگر تركيب قوى نباشد سرب مىشود، و اگر كبريت ردى و زيبق صاف باشد و پيش از تمام نضج برد عاقدى به آن برسد خارصينى كه به روى توتيا مشهور است حاصل مىشود، و اگر كبريت آن را بسوزاند نحاس مىشود. اين است در بيان تولّد اجسام متطرّقه به حدس و تخمين گفتهاند و يقين در آن حاصل نمىتوان نمود، به جهت آنكه استدلال به احوال صناعيّه بر امور طبيعيّه نمىتوان كرد.
و شيخ رئيس در شفا گفته است كه: «دور نيست كه اصحاب حيل حيلهها بكار برند و كبريت و زيبق را منعقد گردانند، به صناعت، به انعقادات حسيّه و اگر چه احوال صناعيّه بر حكم طبيعت نيست، بلكه مشابه يا مقارب آن است. و به اين سبب تصديق توان كرد كه جهت طبيعيّه هم مثل اين جهت است، يا به اين نزديك است، اين قدر هست كه صناعت در اين عمل از طبيعت قاصر است و به آن ملحق نمىگردد هر چند نهايت كوشش به عمل آيد.
[١] . ابن سينا، الشفاء، الطبيعيات، المعادن و الآثار العلوية، ص ٢٠.