مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٠٤
مذكور است كه هر قوّه فاعله كه از آن آثار مختلفه صادر گردد به نفس موسوم است. و اين لفظ اسم آن قوّه به حسب ذات بسيطه آن نيست، بلكه اين اسم بر او از آن حيثيّت است كه مبدأ آن افاعيل است. و به همين سبب بحث از نفس را از جمله علم طبيعى دانستهاند.
و امّا در بيان حدّ آن گفتهاند كه براى نفس حيثيّات متعدّده هست كه به حسب هر حيثيّتى به اسمى ديگر موسوم است. مثل آنكه از آن حيثيّت كه قوى است بر تحريك كه فعل است و بر قبول صور محسوسات و معقولات كه انفعال است آن را قوّهاش مىنامند، و از آن حيثيّت كه حلول در مادّه نموده است و از اجتماع هر دو جوهر نباتى يا حيوانى حاصل شده است صورتش مىخوانند، و از آن حيثيّت كه طبيعت جنس پيش از اقتران فصل ناقص است و به انضياف فصل به آن كامل مىگردد كمالش [٣٤٧] مىدانند.
و گفتهاند كه تحديد نفس به كمال اولى است از تحديد آن به صورت، به چند وجه:
اوّل: آنكه اعمّ از صورت است، به اعتبار آنكه صورت در نزد جمهور مخصوص به آنكه در مادّه حلول كرده باشد، و از جمله نفوس نفسى كه منطبع در مادّه نباشد هست، و چنين نفسى صورت بدن نيست امّا كمال آن هست.
دوم آنكه كمال قياس به نوع است و صورت قياس به مادّه، پس آن شىء صورت است نسبت به چيزى كه بعيد است از ذات جوهرى كه از آن حاصل مىگردد و به چيزى كه جوهر حاصل به حسب آن چيز بالقوّه است و به چيزى كه افعال به آن نسبت داده نمىشود يعنى مادّه، به خلاف كمال كه منسوب به امر محصّل بالفعل است و افعال به آن نسبت داده مىشود يعنى نوع.
سوم آنكه دلالت بر مادّه مقترن دلالت بر نوع است بدون عكس.
پس به اين جهات اخذ لفظ كمال در تعريف نفس اولى از اخذ لفظ صورت است.
و همچنين از لفظ قوّه نيز به چند وجه اولى است.
يكى آنكه براى نفس قوّه ادراك هست كه انفعالى است و قوّه تحريك نيز هست كه فعلى است، و اعتبار أحد المعنيين از ديگرى اولى نيست. و اگر بر لفظ قوّه مطلق اقتصار شود و از آن هر دو يك معنى مقصود باشد جايز نخواهد بود، زيرا كه يكى در تحت مقوله أن يفعل است و ديگر در تحت مقوله أن ينفعل است، و اجناس عاليه به تمام ماهيّت از يكديگر