مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٦٨
مىدارد بعضى از آنچه را كه انتقال فكرى در آن واقع مىشود بر بعضى ديگر. و هيچ محذورى در اين نيست.
و براى هر يك از اين قوى محلّ خاص و حامل خاص هست. و امّا حامل، جسم حارّ لطيف است كه از لطائف اخلاط حادث مىگردد، چنانكه اعضاء از كثائف آنها حادث مىشود. و آن حامل مسمّى است به روح بخارى و حامل جميع قواى مدركه و محرّكه آن است. و منبع آن قلب صنوبرى است، و از آنجا بر مواضع عاليه و سافله توزيع مىشود. و آنچه از آن به معدن دماغ بالا مىرود و به برودت دماغ معتدل مىگردد و از آنجا بر اعضاء مدركه و محرّكه فايض مىشود، آن را روح نفسانى مىنامند. و آنچه به سوى كبد نزول مىكند و مبدأ قواى نباتيّه و منبثّ در اعماق بدن مىشود، آن را روح طبيعيّه مىگويند.
پس قلب رئيس مطلق است، و به آن است حيات بدن به واسطه نفس ناطقه، زيرا كه حيات اين روح نور نفس الهيّه است كه در قرآن مذكور است، و إلّا اين روح جسم است، و جسم بما هو جسم ميّت است، پس حياتش غير ذاتيّه است، و واهب آن چيزى است كه حياتش لذاتها باشد. پس اين روح حيوانى مبدأ قريب حيات بدن است، و هر موضعى كه [از] سلطان نور آن بر آن موضع فايض گردد زنده مىباشد و إلّا مىميرد. و اين معنى ظاهر مىگردد در سدد واقعه در مجارى اعصاب و عروق كه موجب فالج و صرع و سكته مىگردد.
و هر موضعى كه طرفش سد گردد خدر مىشود، و گاهى چنان مىشود كه از ضرب و قطع متألّم نمىگردد، و اگر سدّه شديد باشد بالمرّه حيات قطع مىشود. [٤١٤]. و اگر روح لطيف نباشد در منافذ اعصاب و عظام نفوذ نمىتواند كرد.
و محالّ هر يك پيش از اين مذكور شد. و مرشد به اختصاص هر قوّه به آلتى تلازم صحّت و فساد آنهاست، و مرشد به تعدّد قوى بقاء بعضى دون بعض هست، نه كثرت افاعيل، چنانكه مذكور شد.
و در تعيين مواضع قوى به طريق حكمت و غايت گفتهاند كه حسّ مشترك بايد كه در مقدّم دماغ باشد تا آنكه به حواسّ ظاهره نزديكتر باشد و تأديه صور به آن آسانتر باشد، و بايد كه خيال در خلف آن باشد به اعتبار آنكه خزانه آن است، و خزانه هر چيز بايد كه چنين باشد. و بايد كه واهمه به خيال نزديك باشد تا آنكه صور جزئيّه در مقابل معانى جزئيّه واقع