مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٩٥
لا في موضوع صلاحيت عنوان حقيقت جنسيّه داشته باشد و الّا بايد كه هر كه بداند كه چيزى فى نفسه جوهر است البته بداند كه موجود است، و بايد كه تعقّل چيزى از انواع جوهر ممكن نباشد، زيرا كه علم از صورت معلوم كه مجرّد از مادّه باشد كسب مىشود. و صورت جوهر بايد كه جوهر باشد چنانكه صورت عرض عرض است و ماهيّت جوهر موجود در عقل بر جوهريّت باقى نمىماند، زيرا كه بر صفت مذكوره نيست، بلكه موجود در ذهن است و جزء ذهن نيست.
پس آن مفهوم از جوهر كه صلاحيت جنس بودن دارد آن است كه از آن تعبير مىشود به شىء ذو الماهيّتى كه هرگاه ماهيّت آن در خارج موجود گردد وجودش در موضوع نباشد، مثل عقل و نفس و فلك. و اين معنى جوهر را ثابت است خواه در عقل موجود باشد و خواه در عين، و چنان نيست كه در حال وجود در عقل كه در موضوع است اين معنى باطل شود.
پس معقول از جوهر جوهر خواهد بود، زيرا كه موجود لا في موضوع به اين معنى در آن حال نيز بر او صدق مىكند، يعنى بر او صادق است كه هرگاه ماهيّتش در اعيان موجود شود در موضوع نخواهد بود، چنانكه مغناطيس كه در كفّ كسى باشد عدم جذب حديد بالفعل قادح آنكه جذّاب حديد است در صورتى كه به حديد برخورد نخواهد بود، و در قوّه آن جذب حديد است اگر چه در اين حالت كه در كف است بالفعل جذب حديد نمىكند.
و ببايد دانست كه مراد قوم از آنكه مىگويند كه «كليّات جواهر جواهراند» نه اين است كه كلّى جوهر كه در ذهن است و ذهن موضوع آن است گاهى صور جواهر از آن زايل مىشود و گاهى عود مىكند و همان كلّى است كه گاهى در ذهن در موضوع موجود مىشود و گاهى در خارج بدون موضوع موجود مىگردد، چنانكه مغناطيس در حالتى كه در كفّ است جذب حديد نمىكند و چون مصادف حديد شد جذب مىكند؛ تا آنكه بر آن وارد آيد كه اين مغالطهاى است از باب تضييع حيثيّات و اعتبارات و اخذ كلّى است به جاى جزئى، زيرا كه كلّى كه ذاتش در عقل موجود است محال است كه در اعيان واقع شود و از موضوع بىنياز گردد، و مغناطيس كه در كفّ است جايز است كه از كف بيرون آيد و جذب حديد نمايد.
بلكه مراد به «كلّى» كلّى طبيعى است، يعنى ماهيّت بدون شرط كليّت و جزئيّت، و