مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ١٤٦
قوّه بهم مىرسد، زيرا كه ممكن نيست كه جميع اوضاع ممكنه آن در وجود با هم [٥٩] مجتمع شوند. و مذكور شد كه جهت قوّه راجع مىباشد به چيزى كه محض قبول و امكان باشد. و چون چنين چيزى استقلال در تجوهر نمىتواند داشت بايد كه لازم جسميّت باشد، زيرا كه ممكن نيست كه ذو القوّه مفارق عقلى باشد. و نفس من حيث هى نفس از جسميّت منفك نمىتواند بود. پس مشتمل بر قوّه اوّلا و بالذّات جسم بما هو جسم خواهد بود.
و در تقرير دليل ديگر كه موقوف است بر اثبات آنكه جسم طبيعت واحده است، اوّلا، مىگوييم بر طبق آنچه شيخ رئيس در كتب خود گفته است كه اگر جسمى مخالف جسم ديگر باشد، مثل آن كه يكى حارّ و ديگرى بارد باشد، و يا اينكه يكى انسان و ديگرى خشب باشد، اختلاف ميان اين دو جسم مثل اختلاف ميان دو مقدار نيست، در آنكه يكى خط باشد و ديگرى سطح، زيرا كه براى مقدار بدون آنكه خط يا سطح باشد قوامى نمىباشد. و اقتران صورت انسان يا صورت خشب به جسم مثل اقتران فصل خطّ يا فصل سطح به مقدار نيست، زيرا كه وجود جسميّت متصوّر است كه موجود گردد بتنهايى بدون زيادتى و وجود مقدار بدون زيادتى متصوّر نيست، بلكه مقدار به حسب ذات محتاج است به فصول تا آنكه موجود و متحصّل گردد، و آن فصول ذاتيّاتند براى مقدار. پس مىتواند كه مقدارى در امرى كه به حسب ذات براى آن است مخالف مقدارى ديگر باشد به خلاف صورت جسميّه كه طبيعت متحصّله است و اختلافى در آن نيست. و مجرّد صورت جسميّه با مجرّد صورت جسميّه ديگر مخالفت ندارد، به فصلى كه داخل در جسميّت باشد. و آنچه لاحق جسميّت مىشود به اعتبار امرى است كه از طبيعت آن خارج است. پس جسم طبيعت واحده نوعيّه است.
و حكيم فاضل عارف در شرح هدايه گفته است كه حاصل اين كلام راجع است به اينكه ما هرگاه نظر مىكنيم در افراد صورت جسميّه و آنها را بماهيّتها تعقّل مىنماييم مىيابيم كه همه آنها مشتركند در يك امر محصّل كه مفهوم جوهر قابل ابعاد است بر وجه مذكور. و امتيازى در ميان آن افراد به حسب اين محصّل ذاتى نيست به آن غايت كه هرگاه تجريد نماييم آن را از لواحق [٦٠] و عوارض باقى نماند مگر همان حقيقت كه مسمّى است به صورت جسميّه. پس از اينجا دانستيم كه صورت جسميّه حقيقت نوعيّه مشتركه است در ميان افراد خودش، زيرا كه اگر چنين نباشد، بايد كه حقايق افراد آن بعد از تجرّد از زوايد