مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ١٣٥
پس مىگوييم كه هيولى در حال اتّصال متّصف است به وحدت شخصيّه و به وحدت اتّصاليّه. و چون انفصال بر آن طارى مىگردد وحدت اتّصاليّهاش زايل مىشود و وحدت ذاتيهاش باقى مىماند، به خلاف جوهر ممتد كه وحدت اتّصاليّه در آن همان وحدت شخصيّه است يا با آن مساوق است. و به اين سبب در حال انفصال باقى نمىماند. پس مادّه دو جسم حادث در نزد انفصال به حسب ذات واحد است و به اعتبار تعدّد جسمين متعدّد. و مادّه در جميع مراتب به ذات باقى است، و در حال اتّصال و انفصال حادث به حدوث هيچ يك نيست تا آنكه تسلسل در موادّ حادثه لازم آيد و به اعتبار تكثّر انفصال نيز به ذات خود متكثّر نيست تا آنكه بايد كه جسم مشتمل بر اجزاء غير متناهى باشد، بلكه زوال و حدوث وحدت اتّصاليّه و كثرت انفصاليّه بالذّات عارض جوهر ممتد مىگردد و هيولى نه اقتضاى وحدت جسم مىكند و نه كثرت آن. و از هيچ يك هم ابا ندارد. پس هيولاى دو جسم كه يكى در مشرق و ديگرى در مغرب بوده باشد به حسب ذات [٤٧] واحد است به وحدتى كه با كثرت جمع مىشود، و حصولش در احياز متباعده و جهات مختلفه عبارت است از قبول اجسام متعدّده واقعه در آن جهات و احياز به حسب ذات. پس وحدت شخصيّه آن منافى با كثرت انفصاليّه نيست. به خلاف وحدت اتّصال، زيرا كه وحدت هيولى مفهومى سلبى است از لوازم نفى كثرت، بلكه عين نفى كثرت است. و وحدت متّصل معنى وجودى است و نفى كثرت از لوازم آن است. و از اين جهت مىتوان گفت كه به ورود انفصال منعدم مىگردد و در وحدت هيولى اين معنى صورت نمىگيرد.
دليل دوم بر اثبات هيولى از رهگذر قوّه و فعل
بدان كه براى جسم من حيث هو جسم وجود اتّصالى و صورت عينيّه است. و اين معنى بالفعل براى آن ثابت است و در آن استعداد قبول امورى كه بالفعل براى آن موجود نيست نيز هست، مانند فصل و وصل و سواد و حركت و صور عينيّه مكمّله لاحقه به آن، و آن معنى قوّه است. پس در جسم از حيثيّت مجرّد جسميّت جهت قوّه و فعل است. و نمىتواند شد كه چيزى از همان حيثيّت كه بالفعل است بالقوّه باشد، زيرا كه مرجع قوّه به امرى عدمى است، يعنى به فقدان شىء از شىء و مرجع فعليّت به حصول حقيقت شىء. و نمىتواند شد يك چيز به يك جهت مصحّح اين دو صفت و منشأ اين دو حالت بوده باشد. پس نمىتواند شد