مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٥٢
و در اين مقام بحث مشهورى هست. و آن بحث اين است كه مدرك به حس متضادّات است، مثل حرارت و برودت نه تضادّ، زيرا كه تضادّ معنى عقلى است و به حس مدرك نمىگردد، پس چگونه مبناى تعدّد لامسه را بر تعدّد تضادّ نهادهاند و تجويز نمودهاند كه قوّه واحده مدركات متضادّه را ادراك نمايند، مانند باصره سواد و بياض را. و به چه سبب اينها را از قبيل صدور افعال مختلفه از مبدأ واحد بالذّات نشمردهاند؟
و فاضل شارح در شرح هدايه از آن جواب داده كه: «چون مزاج حيوان از جنس كيفيّاتى است كه اوائل ملموسات است [٣٩٦] پس بايد كه متأثر گردد از اضداد هر چه در اوست از كيفيّات اوّليّه و هر چه تابع آن است، و چون انسان واقع است در اوساط همه آنها اطرافى را كه درك مىنمايند كه اين اوساط قياس به آنها اوساطند. و اين است معنى قول ايشان كه گفتهاند كه حكومت لامسه در تضادّ ميان كيفيّات است. و امّا بيان آنكه محال لازم نمىآيد از آنكه قوّه واحده ادراك امور متخالفه و متضادّه نمايد بعد از اين مذكور خواهد شد إن شاء اللّه تعالى». [١]
نقل كلام
شيخ رئيس در فصل سوم از مقاله ششم از علم نفس در كتاب شفا گفته است كه:
«بعضى از حواس هست كه نه لذّتى و نه المى براى فعل آنها در محسوسات آنها هست و بعضى ديگر تلذّذ و تألّم آنها به توسّط محسوسات آنهاست. و امّا آنچه لذّت و الم آنها، به توسّط محسوسات آنها نيست بصر است كه نه ملتذّ به الوان مىشود و نه متألّم به آنها مىگردد، بلكه نفس ملتذّ و متألّم مىشود. و همچنين اذن. و اگر اذن از صوت شديد متألّم گردد و عين از لون مفرط متألّم شود، تألّمشان نه از آن حيثيّت است كه سمع و بصرند، بلكه از آن حيثيّت است كه لامساند، زيرا كه در آنها احداث الم لمسى مىنمايند و به زوال آنها لذّت لمسيّه حاصل مىشود. و امّا شمّ و ذوق متألّم و ملتذّ مىگردند هر گاه متكيّف به كيفيّت منافره يا ملائمه گردند. و امّا لمس گاهى متألّم به كيفيّت ملموسه و ملتذّ به آن مىگردد و گاهى تألّم و تلذّذش به واسطه كيفيّت اوّليّه نيست. بلكه به تفرّق اتّصال و التيام آن است». [٢]
[١] . صدر الدين شيرازى، شرح الهداية الأثيرية، ص ١٩٣- ١٩٤.
[٢] . ابن سينا، الشفاء، الطبيعيات، النفس، ص ٦١.