مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٤٢
شكل كه مساوى آن جسم باشد.
پس اگر إبصار به انطباع باشد بايد كه انسان إبصار نتواند نمود مگر چيزى را كه به مقدار نقطه ناظر باشد و حال آنكه نصف كره را مىتوان ديد.
و اعتراض بر اين حجّت به چند وجه است:
يكى: آنكه جسم صغير مساوى جسم كبير است در قبول انقسامات غير متناهيه، پس چرا جايز نباشد كه شكل آن را قبول نمايد.
ديگر آنكه بر تقديرى كه در بصر منطبع نگردد مگر چيزى كه مساوى آن باشد، مىتواند شد كه نفس به مقايسه بداند كه هر چه صورتش در باصره فلان مقدار است در خارج فلان مقدار است.
ديگر معارضه به صورت مشاهد در مرآت از نصف كره عالم. پس هر گاه انطباع عظيم در صغير در مرآت جايز باشد در بصر نيز جايز خواهد بود.
ديگر معارضه به صور خياليّه، مانند: بحر زيبق، و جبل ياقوت، با عدم وجود آنها در خارج. و همچنين صورى كه ممرورين مشاهده مىنمايند و بسا باشد كه صور عظيمه هائله را [٣٨٦] مشاهده نمايند. پس براى امثال اين صور محلّى ضرور است، و آن محلّ بايد كه امرى جسمانى باشد از ابدان، زيرا حصول جزئيّات در نفس محال است. و بر آن تقدير، عظيم منطبع در محلّ صغير خواهد بود.
و اعتراض اوّل، به هيچ وجه مورد ندارد، زيرا كه تساوى جسم صغير و كبير در قبول تقسيمات موجب تساوى آنها در مقدار نمىشود.
و جواب از دوم آن است كه إبصار امرى است دفعى و مقايسه و استدلالى در آن نيست.
و از سوم آن است كه قول به انطباع اشياء در مرآت مثل قول به انطباع در جليديّه است در بطلان. و سبب آن چيزى ديگر است.
و از چهارم آن است كه صور خياليّه و آنچه را كه ممرورين مشاهده مىكنند در نزد ما موجود در محل نيست. و بعد از اين معلوم خواهد شد.
و حجّت دوم: آن است كه اگر إبصار به انطباع باشد بايد كه قريب و بعيد از يكديگر