مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٣٠
و صاحب اسفار مىگويد كه: «از سؤال محقّق از فاضل معاصر معلوم مىشود كه جوابى را كه در شرح اشارات گفته است در نظر او تمام نبوده است. و بعد از آن گفته است كه:
ما در سالف زمان به اين نحو جواب مىداديم كه بدن انسانى، به استعداد خاصّى، از واهب صور استدعا نمود صورتى را كه مدبّر و متصرّف در او باشد چنان تصرّفى كه شخص و نوعش به آن محفوظ ماند، و بايد كه از وهّاب فيّاض چنان صورتى صادر گردد. لكن وجود صورتى كه مصدر تدابير بشريّه و افاعيل انسيّه و حافظ آن مزاج اعتدالى تواند بود ممكن نبود مگر به قوّت روحانيّه صاحب ادراك و عقل و فكر و تميز. پس از مبدأ فيّاض كه بخل و منع در ساحت حريمش نمىباشد جوهر نفس فايض گرديد. پس وجود بدن به امكان استعدادى استدعاى غير صورت مقارنه متصرّفه در او نكرد، و لكن جود مبدأ فيّاض اقتضاى صورت متصرّفه كرد كه صاحب حقيقت مفارقه بود.
و چنانكه شىء واحد مىتواند كه هم جوهر به جهتى و هم عرض باشد به جهت ديگر، مانند صورت جوهريّه حاصله در ذهن، زيرا كه در نزد ايشان مقرّر است كه آن صور جوهر مستغنى از موضوعند به حسب ماهيّت و عرض مفتقر به آنند به حسب آن وجود ذهنى علمى، بلكه كيف نفسانىاند در نزد ايشان، همچنين مىتواند كه شىء واحد مانند نفس انسانيّه از آن حيثيّت كه ذاتى عقلى است مجرّد باشد، و از آن حيثيّت كه متصرّف در بدن است مادّى باشد.
پس نفس از آن حيثيّت كه مادّى است [٤٧٩] مسبوق به استعداد بدن و حادث است به حدوث آن و زايل است به زوال آن، و از حيثيّت حقيقت اصليّهاش مسبوق به استعداد بدن نيست إلّا بالعرض، و به فساد بدن فاسد نمىشود، و چيزى از نقايص مادّيّات به او ملحق نمىگردد مگر بالعرض.
اين است آنچه در سالف زمان بر طريقه اهل نظر با زيادتى تنقيح براى ما حاصل بود.
و الحال مىگوييم كه براى نفس انسانى مقامات و نشئات ذاتيّه هست، بعضى از عالم امر و تدبير: قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي (اسراء، ٨٥)، و بعضى از عالم خلق و تصوير: مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ (طه، ٥٥)، پس حدوث و تجدّد در بعضى نشئات براى نفس خواهد بود. پس مىگوييم كه چون براى نفس ترقّيات و تحوّلات از نشئهاى به