مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٢٢
جابرى نبايد كه آن را بر التيام جبر نمايد و حافظى نخواهد كه آنها را و [يا] مزاج را حفظ كند.
و حلّ شبهه: به آن است كه آنچه از اسطقسات ممتزجه كه به حفظ قسرى محفوظ مىمانند يا به جهت آن است كه مسلك خروج از انشقاق ابا دارد. مانند احتباس نار و هوا در تجاويف ارض تا آنكه قوّه بهم رسانند و زمين را بشكافند و يا به جهت قلّت اجزاى محتبسه است كه زمان حركتش به طول مىانجامد، مانند دهن مضروب به ماء. و معلوم است كه اجزاى ناريّه و هوائيّه در منى آن قدر قليل نيستند كه از انفصال ضعيف باشند و صلابت و عسر انشقاق نيز در آنجا موجود نيست كه مانع انفصال جوهر خفيف گردد.
و ديگر: آن است كه شايد سبب احتباس، صغر اجزاء يا شدّت التحام باشد.
و جوابش: آن است كه صغر اجزاء در جايى كه مغمور در مانع كثير نباشد منع از تفصّى نمىنمايد. چنانكه در منى كه به اندك چيزى رفع مىگردد.
و ديگر: آن است كه چه مانع است كه سبب اجتماع ماء و ارض نشف باشد و نار به آن تعلّق گيرد، مانند تعلّق گرفتن نار به حطب.
و جوابش: آن است كه نشف در جايى متحقّق مىگردد كه هوا از خلل و فرج ارض بيرون رود و به سبب امتناع خلأ آب به جاى آن بيايد. و بر تقديرى كه دو عنصر ثقيل به مجرّد اتّفاق در ميل به جهت واحده بدون جامع خارجى جمع توانند شد سبب در اجتماع نار و هوا به آنها چه خواهد بود. و تعلّق نار به حطب چنان نيست كه مردم گمان مىكنند، بلكه نار در حطب شيئا فشيئا بر سبيل اتّصال حادث مىگردد و منقلب به هوا مىشود. و چنان نيست كه نار واحدى به حطب تعلّق داشته باشد، بلكه مانند آب روان بر سبيل اتّصال جارى است.
و ديگر: آن است كه چه مانع است كه سبب اجتماع تحريك والدين يا مزاج رحم باشد.
و جوابش: آن است كه [٣٦٦] حركت والدين اگر چه مؤدّى به اجتماع اسطقساتى كه در منى است مىگردد، لكن سبب انضمام آنچه بعد از آن به منى ملحق مىگردد تا آنكه اعضا تمام مىشود چيست؟ و بايد كه كسى باشد كه حافظ آن اجتماع باشد. و اگر مزاج رحم باشد بايد كه، اوّل، عضو ظاهر كه به رحم اقرب است مخلوط گردد، زيرا كه اجسام به جثّه فعل