مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٢٠
اجسام حسّيّه نه خياليّه اين قدر هست كه اين وجود عين حيات و ادراك است». [١] و علّامه شيرازى، كه شارح كتاب حكمت اشراق است، گفته است كه: «افلاطون به قدم نفوس قائل شده است. و اين مذهب حقّ است، به دليل آنكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است كه: «الأرواح جنود مجنّدة، فما تعارف منها ائتلف و ما تناكر منها اختلف»، و ايضا فرموده است كه: «خلق اللّه الأرواح قبل الأجساد بألفي عام». و تقييد به دو هزار سال به جهت تقريب به افهام عوام است و إلّا قبليّت نفس بر بدن مقدّر و محدود نيست، و غير متناهى است به جهت آنكه نفس قديم و بدن حادث است».
و صاحب اسفار گفته است كه: «اگر مراد افلاطون به قدم نفوس قدم آنها باشد از آن حيثيّت كه نفوساند و متكثّر، چنانكه علّامه مذكور توهّم نموده است، از آن محالات قويّه لازم مىآيد: مثل تعطيل نفوس در مدّت غير متناهيه از تصرّف در بدن و تدبير در آن. و پيش از اين معلوم شد كه اضافه نفسى است، مثل اضافه ابوّت و بنوّت و ربّ الدّار نيست. كه تواند شد [٤٦٨] كه متبدّل گردد و از شخص گاهى سلب شود و گاهى برگردد، بلكه نفسيّت مانند مادّيّت و صوريّت و امثال اينها از حقايق لازمة الإضافهاى است كه اضافه لازم نحو وجود خاصّ آنهاست. پس نفس مادام كه نفس است براى آن وجود تعلّقى هست، و چون در وجود كامل گرديد و عقل مفارق شد نحو وجود بر او متبدّل مىگردد و وجودش وجودى ديگر مىشود، پس اگر وجود نفسىاش قديم باشد بالضّروره تعطيل لازم مىآيد، و تعطيل محال است.
و محالى ديگر كه بر اين قول لازم مىآيد لزوم كثرت در افراد نوع واحدى است كه نه مادّه قابل انفعالات و نه مميّزات عرضيّه براى آن است.
و محالى ديگر وجود جهات غير متناهيه بالفعل است در مبدأ عقلى، و به آن وحدت مبدأ اعلى منثلم مىگردد. و محالات ديگر نيز لازم مىآيد.
و اين محالات بنا بر تقديرى است كه نفوس مفارقه در ازل در عدد غير متناهى مىباشند. و اگر نفوس قديمه متناهى باشند تناسخ لازم مىآيد يا بسيارى از مفاسد مذكوره.
[١] . صدر الدين شيرازى، الأسفار، ج ٨، صص ٣٧٠- ٣٧٢.