مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٦٠٢
شود، پس دوئى در اينجا نمىگنجد، بلكه يك ذات است و يك وجود.
چنانكه صاحب تلويحات به آن اشاره نموده است كه: «صرف وجودى كه اتمّ از آن وجودى نباشد، هر ثانى كه براى آن فرض شود چون ملاحظه كرده مىشود ظاهر مىگردد كه آن ثانى همان اوّل است، زيرا كه در ميان صرف شىء تميز نمىباشد». [١] پس وجوب وجودى كه نفس ذات او است دلالت مىكند بر وحدت او، چنانكه در تنزيل وارد شده است كه: شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ (آل عمران، ١٨)؛ و دلالت مىكند بر آنكه ممكنات موجودند به وجود انتزاعى، چنانكه فرموده است: أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ (فصلت، ٥٣).
زيرا كه موجوديّت ممكنات، چنانكه مكرّر مذكور شد، عبارت است از انتساب و ارتباط آنها به وجود قائم به ذات به نحو انتساب و ارتباطى كه كنهش معلوم نيست، و مفهوم موجود شامل است آن امر قائم به ذات و امورى را كه به او انتساب دارند به آن طور از انتساب.
و صدق مشتق منافى قيام مبدأ به ذات خود كه بازگشتش به عدم قيام به غير باشد نيست، و منافى بودن ما صدق امرى كه به مبدأ منتسب باشد و معروض مبدأ نباشد نيز نيست، چنانكه در لابن و تامر، علاوه بر آنكه در نزد ابناى حقيقت اعتبارى به اطلاقات اهل لغت و اهل لسان نمىباشد و حقايق را از آن كسب نمىكنند.
و بودن مشتق از معقولات ثانيه و مفهومات عاميّه و بديهيّات اوّليّه با بودن مبدأ اشتقاق حقيقت متأصّله متشخّصه مجهولة الكنه منافات ندارد، زيرا كه ثانويّت معقول و تأصّل آن گاهى به قياس به امور مختلف مىگردد، و انتزاع اين مفهوم بديهى از واجب تعالى از رهگذر تمثّلش در ذهن نيست، بلكه به همان نحو است كه ما به آن پيش از اين اشاره نموديم.
فصل هفتم در بيان آنكه اله عالم واحد است يعنى او را در ايجاد شريكى نيست
براهين گذشته دلالت مىكند بر آنكه واجب بالذّات واحد است. و مقصود از اين
[١] . سهروردى، التلويحات، ص ٣٥.