مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٦٥٥
جزئيّات بر وجه مخصوص مىكنند، آن را به علم به مسموعات و علم به مبصرات راجع مىسازند.
و بعضى ديگر مىگويند كه ادراكى است حسّى. و آن مبتنى است: يا بر اعتقاد تجسّم يا مباشرت اجسام در حقّ بارى، تعالى عن ذلك علوّا كبيرا، يا بر اعتقاد آنكه احساس در حقّ بارى تعالى از آن جهت كه از قصور مبرّا است بدون آلت حاصل مىشود، اگر چه در حقّ ما به جهت قصور ما بدون آلت صورت نمىگيرد.
و اين گروه از اين معنى غافلند كه احساس نفس قصور است هم در مدرك و هم در مدرك، چنانكه پيش از اين مبيّن گرديد. و بالجمله سمع و بصر در نزد قوم يا مجرّد احساس است يا مطلق علم به محسوسات.
و بعد از آنكه محقق شد كه مناط جزئيّت: يا احساس است و آن بدون تأثر آلت نمىتواند بود، و يا شهود اشراقى است و آن با تجرّد از اجسام و تقدس از مواد منافات ندارد.
و محقق شد كه بارى تعالى عالم است به همه جزئيّات بر وصف جزئيّت و مادّيت، و از جمله آنها مسموعات است از حروف و اصوات و مبصرات است از اجسامى كه صاحب ضوء و لوناند. و علم بارى به همه آنها علمى است حضورى اشراقى و انكشافى است شهودى نورى كه به نفس ذات خودش حاصل است. پس ذاتش به اين اعتبار سمع و بصر است بدون تأويلى.
و امّا عدم وصف بارى تعالى به شامّ و ذائق و لامس، به اعتبار عدم ورود اين الفاظ است در شريعت، به جهت آنكه شايد موهم تجسّم باشد.
جميع شرايع متّفقاند در اينكه حق سبحانه و تعالى متكلّم است، زيرا كه هيچ شريعتى نيست مگر آنكه در آن مذكور است كه: «إنّه تعالى أمر بكذا و نهى عن كذا». و همه اينها از اقسام كلام است.
و متكلّم آن كس است كه احداث كلام در جسمى از اجسام نمايد، مانند هوا و غير آن.
چون كه ما كه تكلّم مىكنيم احداث كلام در اجسامى مىنماييم كه ما را بر تحريك آن اجسام قدرت مىباشد. پس متكلّم آن است كه تكلّم به او برپاست، نه آنكه كلام به او قائم است.
و تكلّم به معنى آنچه كلام به او حاصل مىشود: در ما ملكهاى است قائم به ذوات ما كه به واسطه آن ما را تمكّن بوده باشد كه مخزونات علميّه خود را به ديگرى برسانيم، و در