مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٦٦٢
و بدان كه معنى عشق نيز ابتهاج است به تصوّر حضور ذاتى، و معنى شوق استدعاى اكمال اين تصوّر و حركت به سوى تتميم اين ابتهاج است، زيرا كه مراتب حضور صورت متفاوت است. چنانكه تمثّل خيالى مرتبه ضعيف از حضور است، و تمثّل حسّى از آن اقوى است، و شهود اشراقى اتمّ ادراكات است. و هر مشتاق به مرغوبى البتّه چيزى از آن را يافته است و چيزى از آن از او فوت شده است.
و در اينجا سرّى عظيم براى ارباب ذوق و عرفان هست، و اشاره به لمعهاى از آن اين است كه هر مشتاقى از آن حيثيّت كه مشتاق است از جمله مشتاق اليه است، چنانكه تشنه، اوّل، تصوّر سيرابى را مىكند و آن سيرابى به وجه ضعيف او را حاصل مىشود، و همان حصول او را بر طلب بر وجه اتمّ مىدارد، پس همان سيراب است كه هم مشتاق است و هم مشتاق اليه. پس هر صاحبطلبى طلب نمىكند مگر آنچه را كه تمام حقيقت و كمال ذاتش بوده باشد، فافهم ذلك إن كنت من أهله. و بالجمله هميشه قصورى با شوق مصاحب است.
امّا عشق، پس گاهى از آميختگى به چيزى ديگر مبرّا و مقدّس است: پس اوّل تعالى عاشق لذاته و معشوق لذاته است، خواه او را عاشقى باشد و خواه نباشد، ليكن او معشوق لذاته است هم از خود و هم از غير خود، يعنى از جميع موجودات كه به او محتاجند، زيرا كه موجودى نيست كه او را عشق غريزى و شوق طبيعى به خير مطلق و نور محض كه از هر شرّ و ظلمت و نقص و آفت مبرّا باشد نبوده باشد.
و تالى عشق اوّل تعالى است، عشق آن گروه كه مبتهجاند به او و به ذوات خود، نه از آن حيثيّت كه ذوات ايشان است، بلكه از آن حيثيّت كه به او مبتهجاند. و آن گروه ملائكه عقليّهاند كه مىشناسند انفس خود را به اوّل تعالى و پيوسته به مطالعه آن جمال اشتغال دارند، چنانكه مذكور خواهد شد. پس لذّت ايشان نيز به ذات اوّل تعالى است، اما از لذّت اوّل پستتر است. و امّا لذّت ايشان با نفس خود از آن حيثيّت است كه آنها را عبيد و خدم آن بارگاه و مسخّر قدرت او مىبينند، زيرا كه هر كه به ملكى از ملوك عاشق باشد پس اقبال به خدمت او، فرح او به حشم و قوم و پدر و نسب ملك راجع مىشود به فرح به آن ملك.
و بعد از آن دو مرتبه در ابتهاج، مرتبه آن گروه از عشّاق مشتاق است كه پيوسته در طلب ربّ العالمين در حركتاند و در مشاهده عظمت اوّل الاوّلين در وجدند، و او است كه آسياى ايشان را در گردش درآورده است، و: بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها (هود، ٤١). و آن