مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٦٤
و استحضارش موقوف بر آن امر باشد.
و اعتراضى ديگر آن است كه براى قوّه عاقله حافظه نيست، با آنكه حاضر مىگرداند و ذهول بدون نسيان بهم مىرساند و فراموش نيز مىكند. پس [٤٠٩] اگر بگويند كه حافظه آن عقل فعّال است. مىگوييم كه حافظه حسّ مشترك نيز همان باشد.
و محقق طوسى از اين جواب داده است كه: «ادراك حصول صورت است براى قوّه مدركه، به جهت آنكه حاصل در آلت است، و در حالت ذهول، صورت براى مدركه حاصل نيست اگر چه در آلت حاصل است. و چون در عقل فعّال معقولات متمثّل مىتوانند شد و محسوسات متمثّل نمىتوانند شد، صلاحيت آنكه حافظ صور معقوله باشد در آن هست.
امّا حافظ صور محسوسات نمىتواند بود».
و فاضل شارح گفته است كه: «اولى آن است كه در تقرير جواب بگوييم كه در حالت ذهول، صورت حاصل در آلت ادراك نيست، بلكه در آلت ديگر حاصل است. و حصول صورت در هر آلتى از آلات نفس موجب ادراك آن نمىشود، و إلّا بايست كه حصول هر محسوسى در دست انسان موجب ادراك آن گردد، بلكه ادراك حصول صورت شىء است در آلتى كه مدرك آن شىء است، پس حصول صورت در حسّ مشترك ادراك آن صورت است، خواه از حواس در آن حاصل گردد، مانند حال مشاهده، و خواه از معدن خيال مانند حال تخيّل. و گاهى مشاهده نيز به اعتبار قوّه تخيّل حاصل مىگردد». [١]
و امّا وهم قوّهاى است مرتّب در آخر تجويف اوسط از دماغ
و كلّ دماغ آلت آن است، زيرا كه رئيس مطلق است در حيوان، و مستخدم [آن] ساير قواى حيوانيّه است كه مصدر اكثر افاعيل آنها روح دماغى است، پس كلّ دماغ آلت آن است، لكن اخصّ به آن تجويف اوسط است، زيرا كه مستخدم [آن] متخيّله است، و محلّش مؤخّر آن تجويف است. و آلت بودن چيزى براى قوّهاى، مستلزم آنكه محلّ آن باشد نيست، تا آنكه لازم آيد توارد قوى بر محلّ واحد.
و فعل وهم ادراك معانى جزئيّه موجوده در محسوسات است. و ادراك آن معانى
[١] - صدر الدين شيرازى، شرح الهداية الأثيرية، ص ١٩٩- ٢٠١.