مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٨٦
نيست مگر قيوميّت حقّ مر آنها را، كه كنه آن بر ما معلوم نيست.
و حاصل آنچه مذكور شد، به ضميمه آنچه به جهت عسر ادراك آن مذكور نگرديده، آن است كه: ممكن در مرتبه ذات خود به هيچ وجه موجود نيست، نه فى نفسه و نه بنفسه و نه لنفسه، بلكه براى او همان وجود اعتبارى نسبى است به سوى مبدأ قيّوم واجب بالذّات، و او است وجود فى نفسه و بنفسه و لنفسه، و اللّه أعلم بسرائر الامور.
فصل سوم در بيان آنكه كنه واجب تعالى معلوم بشر نيست
نسبت وجود انتزاعى به واجب تعالى اگر چه مثل نسبت معانى مصدريّه منتزعه از نفس ماهيّات است به سوى ماهيّات، مثل انسانيّت از انسان و حيوانيّت از حيوان، ليكن فرقى ديگر هست [٣٤] سواى آنچه مذكور شد- كه مطابق حكم به وجود على الحقيقة الواجبيّه نفس همان حقيقت است بدون آنكه مقيّد به مادامت موجودة گردد، به خلاف معانى ذاتيّه، كه حكم به آنها بر حقايق در حين وجود آن حقايق است، نه در وقتى ديگر.
و آن فرق اين است كه عقل مىتواند كه به كنه آن ماهيّات پى برد و آنها را بحقائقها تصوّر نمايد، و امثال انسانيّت و حيوانيّت و فلكيّت از آنها انتزاع نمايد، و نمىتواند كه وجود حق را درك نمايد، و آن را به كنه در تصوّر آورد، تا آنكه موجوديّت مصدريّه را از آن انتزاع كند. زيرا كه ممتنع است كه حقيقت واجبيّه در ذهنى مرتسم شود، خواه اذهان عاليه و خواه اذهان سافله، بلكه جميع قواى ادراكيّه، چه عقليّه و چه خياليّه و چه حسيّه، قياس به درك جناب ربّانى در يك مرتبه واقعاند.
چنانكه از رسول خدا عليه و آله افضل التّسليمات وارد شده است كه: «به درستى كه حقّ تعالى از عقول محجوب است چنانكه از ابصار محجوب است، و ملأ اعلى او را طلب مىكنند مثل طلب كردن شما او را».
و وجهاش اين است كه احساس تعلّق مىگيرد به آنچه در عالم خلق است، و تعقّل تعلّق مىگيرد به آنچه در عالم امر است، و حقّ تعالى فوق هر دو عالم است، پس از حسّ و عقل محجوب خواهد بود. بلكه عقل در اينجا مفهوم وجود را تصوّر مىكند و از روى برهان