مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٩١
و ايضا ناچار است در قابليّت شىء [٤٣٨] براى قابل مزاجى يا استعدادى خاص بوده باشد تا قبول صنعت يا كيفيّت تواند نمود و براى نهايت از آن حيثيّت كه نهايت است اختلاف قوّه و حالت استعداديّه در قابليّت نمىباشد. پس اگر براى نقطه مثلا امكان قبول صورت عقليّه باشد قبولش مر آن را دائمى خواهد بود، زيرا كه تجدّد حالتى براى آن نيست و مبدأ دائم الفيض است، و تراخى در فيض به جهت عدم صلاحيت قابل است، و در اينجا مفروض اين است كه صلاحيت و استعداد براى نقطه به حسب ذات حاصل است، پس بايد كه جميع اجسام ذوات نقطه هميشه عاقل باشد و جسد عاقل بايد كه بعد از مردن نيز عاقل باشد، زيرا كه قابل عاقليّت در او موجود است. و أمّا امتناع حلول صورت معقوله در شىء منقسم از جسم آن است كه حالّ در منقسم است، پس بايد كه صورت عقليّه انقسام غير متناهى پذيرد.
و اين به چند وجه محال است:
اوّل آنكه چون منقسم گردد انقسامش، يا به دو جزء متشابه است يا به دو جزء متخالف. و شقّ اوّل محال است، زيرا كه بايد هر يك از جزءين مخالف كل باشند به وجهى و إلّا تساوى كلّ و جزء در جميع وجوه لازم مىآيد. و آن مخالفت به حسب حقيقت و لوازم آن نمىتواند بود، و إلّا انقسام به جزءين متشابهين نخواهد بود، پس مخالفت به چيزى از عوارض لازمه خواهد بود، مانند مقدار و شكل، پس صورت معقوله مجرّد نخواهد بود، و هذا خلف.
و ايضا اين انقسام شرط است در معقول بودن آن صورت يا شرط نيست. پس اگر شرط باشد بايد كه پيش از حصول انقسام آن صورت معقول نباشد به اعتبار فقد شرط و بايد كه دو جزء مخالف كل باشند به جهت مباينت جزء و كلّ و بايد كه هر معقولى منقسم باشد. و اگر انقسام در معقوليّت شرط نباشد بايد كه در عروض انقسام آن صورت مغشّاة به عوارض غريبه گردد از جمع و تفريق. و اقلّ از آن نيز كفايت ماهيّت آن صورت را مىتواند نمود، زيرا كه جزء آن ماهيّت مساوى كلّ است در ماهيّت و محلّ جزء نيز جزء محلّ كل است، پس ممكن است كه [٤٣٩] كلّ صورت در بعض محلّش حلول نمايد، پس حلولش در اين محل عارض غريب خواهد بود.