مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥١٣
و شايد كسى را به خاطر رسد كه اگر نفوس متّحد باشند، بايد كه جميع آلات براى يك ذات بوده باشد، و آن ذات مدرك جميع مدركات به جميع آلات باشد. پس بايد كه هر يك از افراد انسان مدرك هر چه ديگران ادراك مىنمايند باشد.
مىگوييم: كه سخن ما در اتّحاد نفوس است پيش از ابدان، نه در نزد تعلّق به ابدان، و اتّحاد در هر نشأه مخالف اتّحاد در نشأه ديگر است. و كسى را در اين شبهه نيست كه نشأه تعلّق نفس به بدن غير نشأه تجرّد از بدن است [٤٦٠] و چگونه چنين نباشد و حال آنكه نفوس در اين نشأه بدنيّه چنان به بعد متّحد گرديدهاند به اتّحاد طبيعى كه از اتّحاد آن دو به يكديگر نوع طبيعى حيوانى حاصل شده است، و در نشأه عقليّه چون كامل گردد به عقل مفارق متّحد مىگردد، چنانكه رأى اقدمين است. پس چگونه مىتوان كه اتّحاد نفوس در عالم عقل و جمعيّت را به اتّحاد آنها در عالم ابدان و تفرقه قياس گردد؟ و اگر اتّحاد نفوس در عالم ابدان جايز باشد اتّحاد نيز جايز خواهد بود، زيرا كه تشخّص بدن به نفس است. و حاصل كلام آن است كه ادراك به آلت متقوّم به آلت است. پس مدركات نفوس به آلات معيّنه را، نفس نه به ذات و نه به آلات ديگر ادراك مىتواند نمود.
سوم: آنكه آنچه گفته است كه: «واحد نيز نمىتواند بود، زيرا كه قابل قسمت نيست»، بر آن وارد مىآيد كه وحدت به وجوه متعدّده مىباشد، مانند وحدت عقليّه و نوعيّه و عدديّه و مقداريّه، و در مقابل هر وحدتى كثرتى معيّن است. و چنان نيست كه مقابل هر وحدتى هر كثرتى بوده باشد، زيرا كه موضوع وحدت عقليّه مىتواند كه موضوع كثرت عدديّه باشد. و همچنين موضوع واحد بالطبع مىتواند كه كثير به اجزا باشد، و در محلّ خود مبرهن است كه عقل بسيط همه اشياء معقوله است. پس در ما نحن فيه نزول از نشأه عقل به نشأه ابدان تكثير واحد را اقتضا مىكند، و صعود از اين نشأه به نشأه عقل توحيد كثير را مقتضى است، و تكثير واحد و توحيد كثير منحصر در متعلّقات اجرام و مقادير نيست، تا آنكه بايد نفوس وجه باشند. [١] دليلى ديگر: كه در همان كتاب مذكور است: «اگر نفوس پيش از ابدان موجود
[١] - صدر الدين شيرازى، الأسفار، ج ٨، صص ٣٤٩- ٣٥٣.