مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ١٩٦
حركت شديدتر مىشود.
و گفته است كه مىتوان گفت كه آن مصادمات با خروج از حيّز طبيعى موجب آن ضعف مىشود، و ازدياد خروج بتدريج موجب ازدياد و هن مىگردد تا آنكه بالكلّيّه رفع مىشود و قوّه اصليّه ظاهر مىشود.
و در اسفار مذكور است كه: «تحقيق اين مقام و كشف از آن ميسّر نمىگردد مگر به رجوع اصلى از اصول مشرقيّه. و آن اصل آن است كه صورت مقسوره متحوّل مىگردد در جوهر و ذات خود به صورتى غير از صورت خودش. مثل آنكه در حديد مذاب صورت مسخّنه ناريّه با صورت حديديّه مجتمع مىگردد، و حجر مرمىّ به فوق صورت خفّت در آن موجود مىشود مقترن به صورت حجريّت، و جايز است كه در وجود واحد صورى معانى كثيره ذاتيّه كه در موجودات متباينه متفرّقند موجود گردد.
و به اين اصل مندفع مىگردد آنچه در اين مقام گفتهاند كه قوّه محرّكه به فوق صورت نار است كه جوهر است، و اگر در حجر يافت شود بايد كه عرض موجود در حجر باشد، و اين محال است».
و مذاهب ديگر در اين مسأله قول به توليد است، يعنى هر حركتى مولّد حركت ديگر است. و قول به جذب يا دفع است، يعنى هواء متقدّم منعطف به خلف مىگردد و موجب دفع متحرّك مىگردد. و قول به دفع يا جذب است، يعنى قاسر هوا و مرمى را با هم دفع مىكند. و چون هوا الطف است قبول دفع را زودتر مىنمايد و موجب جذب مرمى مىشود.
و اين دو مذهب باطل است، به دليل آنكه اگر جذب و دفع باقى نمىمانند تا آخر حركت، حركت به علّتى غير آنها محتاج خواهد بود، و اگر باقى مىماند سخن در احتياج آنها به علّت عود مىكند. [١]
فصل هفتم در بيان آنكه در هر جسمى بايد كه مبدأ ميل مستقيم يا مستدير موجود باشد
و دليل بر اين مدّعا، به تقرير صاحب اسفار، آن است كه شأن هر جسمى، بما هو جسم،
[١] . صدر الدين شيرازى، الأسفار، ج ٣، ص ٢١٧.