مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٨٦
تشكّلات مختلفه نمايد از اسباب خارجيّه، بلكه امرى است بسيط صورى كه مادّه ندارد، و مخصّص هويّتش از جانب فاعل است كه آن را تخيّل مىنمايد. حتّى آنكه هر گاه وهم مقدار موجود در ذهن را منقسم به دو قسم گرداند، نبايد كه براى آن وجود مادّه مشتركه باشد، چنانكه در تقسيم خارجى لازم است، زيرا كه آن دو قسم از انشاى وهم حادث مىگردند بدون آنكه از سنخ مقدار اوّل بوده باشند، پس جميع آنچه خيال يا وهم [آن را] تصوّر مىكنند و در ذهن موجود مىگردند از قبيل انشاء و ابداع است كه از جهات فاعليّت حاصل شده است و از قبيل تكوين نيست كه از مخصّصات قابليّت باشد. و صدور اين صور از نفس مثل صدور افلاك است از مبادى عاليه [٤٣٣]. و فرق همين است كه تصوّرات مبادى از لوازم ذوات آنهاست و از سبب خارجى مأخوذ نيست، به خلاف آنچه در اين جاست كه براى محسوسات خارجيّه اثرى در انشاى آن صور در عالم خيال هست. پس چون نفس خواهد كه مربّع خيالى را مربّع ديگر گرداند براى او ممكن نخواهد شد، زيرا كه براى آن تركيب از مادّه قابله و صورتى كه غير مادّه بوده باشد نيست تا آنكه مجعول و مجعول اليه بهم رسد، بلكه آن صورتى است بدون مادّه كه عين تصوّر نفس و مشيّت و اراده اوست.
و امّا جواب از دليل دوم: آن است كه صور خياليّه در مقدار با يكديگر متفاوت مىتوانند بود. امّا آن تفاوت نه از مأخوذ منه است و نه از آخذ، به اين معنى كه براى آن مادّه قابله باشد، بلكه براى مأخوذ است به فعل آخذ و انشاى او بدون قبول و اتّصاف.
و در مقام احتجاج به آنكه وهم قوّه جسمانيّه است، گفتهاند، كه مدرك وهم يا صداقت مطلقه است مثلا يا صداقت اين شخص است بخصوصه. و اوّل باطل است، زيرا كه آن امرى است كلّى و كلام در ادراك جزئى است، و در شق [ثانى] ادراك صداقت اين شخص، موقوف بر ادراك اين شخص است، زيرا كه ادراك مركّب و تصديق به ثبوت أحدهما براى ديگرى ممكن نگردد مگر به تصوّر طرفين. پس لا محاله وهم مدرك صورت شخصيّه خواهد بود، و در محلّ خود ثابت است كه مدرك صور جزئيّه قوّه جسمانيّه مىتواند بود.
و جواب از اين حجّت: آن است كه مبيّن گرديد كه مدرك صور خياليّه جزئيّه قوّهاى است غير بدنيّه و مادّيّه. پس وهم اولى است به اينكه مادّى نباشد.