مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٩٠
حضرت محكمتر مىگردد. و چون از مادّه به كلّى مفارقت نماييم در آن وقت معقول ما از آن جناب كاملتر از آنچه پيش از آن بوده است مىگردد و با آن حالت او را به نحوى كه حقّ ادراك او است درك نمىتوانيم نمود، زيرا كه قوّه ادراك ما متناهى و حقّ اوّل غير متناهى است در كمال، بلكه از غير متناهى بالاتر است. پس اعتراف به عجز در معرفت او واجب است، و همين است غايت معرفت او.
و يعقوب بن اسحاق كندى گفته است كه: «هر گاه علّت اولى به ما متّصل باشد از رهگذر فيضى كه از او بر ما وارد مىشود و ما به او متّصل نباشيم مگر به همان جهت او و ملاحظه او در ما به قدرى باشد كه مفاض عليه از مفيض ملاحظه تواند نمود. پس واجب آن است كه قدر احاطه او به ما نسبت داده نشود به قدر ملاحظه ما او را، زيرا كه او اعزّ و اوفر و اشدّ استغراقا است. پس هرگاه امر چنين باشد آن كس كه پنداشته است كه علّت اولى علم به جزئيّات ندارد از حق بسيار دور افتاده است».
و محقّق شهرزورى در كتاب موسوم به شجره الهيه مىگويد كه: «واجب لذاته اجمل و اكمل همه اشياء است، زيرا كه هر جمال و كمال كه موجود است رشح و فيض و ظلّ جمال و كمال او است. پس جمال ابهى و كمال اقصى و جلال ارفع و نور اقهر او راست، تعالى و تقدّس عمّا يقول الجاهلون علوّا كبيرا.
پس او به واسطه كمال نوريّت و شدّت ظهور خودش محتجب است و حكماى الهيّين كه او را شناختهاند مشاهده او مىنمايند امّا نه به كنه، زيرا كه شدّت ظهور و قوّت لمعان او و ضعف ذوات مجرّده نوريّه ما، ما را از مشاهده او به كنه منع مىنمايد. چنانكه شدّت ظهور شمس و قوّت نور آن ديدهاى ما را از آنكه كنه آن را توانند ديد منع مىكند، و شدّت نوريّت آن حجاب آن است. پس ما حقّ اوّل را مىشناسيم و او را مشاهده مىكنيم، ليكن دانش ما به او احاطه نمىكند. چنانكه خود مىفرمايد كه: وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً (طه، ١١٠) و مىفرمايد كه: لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ (انعام، ١٠٣)، انتهى كلامه.
و حاصل اين كلام آن است كه هرگاه نفس را ممكن نباشد كه بر نور شمس به مشاهده حضوريّه و اضافه اشراقيّه چنانكه مذهب اشراقيّين است احاطه نمايد، و حال آنكه براى آن رتبه اضعف انوار عقليّه حاصل نيست، پس به طريق أولى از احاطه بر واجب تعالى كه اقواى