مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٦٥٦
واجب تعالى ذات او است، از آن حيثيّت كه خلق اصوات و حروف مىنمايد در هر موضعى كه بوده باشد، براى افاده آنچه در قضاء سابق او است، بر هر كه مىخواهد از بندگان خودش.
و اگر براى آنچه متكلّمين ثابت مىگردانند از كلام نفسى معنى محصّلى باشد، راجع مىشود به خطرات اوهام يا تخيّل آنچه كلام از آن موجود مىگردد. و شكّى در آن نيست كه بارى تعالى از آنها و از ساير آنچه عوام به او مىبندند مبرّاست.
و امّا حكمت او ايجاد موجودات است بر احكم و اتقن وجهى، به حيثيّتى كه مترتّب مىگردد بر آن منافع و مندفع مىگردد از آن مضارّ، زيرا كه حكمت بر دو امر اطلاق مىشود:
يكى علم تصوّرى به تحقّق ماهيّت اشياء و تصديق به آن به يقين محض محقّق، و ديگر فعل محكم، به اين نحو كه بر نظمى مشتمل باشد كه جامع هر چيزى كه در كمال آن مرتبه محتاج اليه است مشتمل باشد.
و شكّى نيست كه بارى تعالى عالم به همه اشياء است، على ما هى عليه، به علمى كه اشرف همه علوم است، زيرا كه علمش به نظام وجود مبدأ نظام كلى است، چنانكه مذكور شد. و علمى كه مبدأ وجود است اشرف است از علمى كه مستفاد از وجود است.
و همچنين شكّى در آن نيست كه افعالش در غايت احكام و نهايت اتقان است، زيرا كه هر چه در عالم موجود است مخلوق او است، و همه را بعد از آفريدن به هر چه صلاح هر يك بود هدايت نمود، و آنچه براى آنها ضرورى بود و آنچه ضرورى نبود، بلكه از زينت و فضيلت بود، همه را عطا فرمود: مثل تقويس حاجبين و تقعير اخمص قدمين، و غير اينها از لطايفى كه از حصر بيرون است. پس به هر چيز قوّهاى عطا نمود كه به آن كمالات موجوده خود را حفظ نمايد، و قوّهاى ديگر عطا فرمود كه به آن كمالات مفقوده را حاصل نمايد، به اين نحو كه در هر يك عشقى و شوقى قرار داد كه به آن عشق كمال حاصله را حفظ مىكند و به آن شوق كمال. ممكنه در حقّ خود را تحصيل مىنمايد.
و عشق شعور به كمال است. و شوق مركّب است از دو چيز: از لذّتى از حيثيّت ادراك مشتاق اليه كه اثر وصول است، و از المى از حيثيّت ادراك فقدان حقيقت آن كه حصولش عين وصول است. پس هر كه ادراكش اتم است عشق و شوقش اوفر خواهد بود. و بالجمله ملاك امر در نيل هر مطلوبى عشق است.
و چنانكه ذات هر چيزى به آن چيز لايقتر است، و خير امور در نزد او همان است، و