مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٦٤٨
نيست، زيرا كه صفات در واجب عين يكديگرند.
و قدرت در ما از صفات نفسانيّه و مصحّح فعل و ترك است، و تعلّقش به شىء و ضدّ آن متساوى است. پس در ما قدرت تامّه نيست، زيرا كه مبادى افعال اختياريّه ما از خارج بر ما وارد مىگردد، مثل تصديق به ترتّب فايده، يا آنچه در حكم تصديق است از قبيل ظنّ و تخيّل و مثل شوق و اجماع كه به اراده و كراهت مسمّى است. پس جميع آنچه ما را حاصل مىشود- چه ادراك عقلى و چه ظنّى و چه تخيّلى و چه شوق و چه اراده و چه مشيّت و چه حركت- همه بالقوّه است نه بالفعل.
پس قدرت در ما با قوّه يكى است، و در واجب الوجود همين فعليّت است، زيرا كه جهت امكانيّه در آنجا نمىباشد. پس قدرت بارى مندرج در تحت هيچ مقوله نيست، و همان بودن ذات بذاته است به حيثيّتى كه صادر شود از او وجودات از رهگذر علم او به نظام خير.
پس هرگاه ممكنات به او نسبت داده شود از آن حيثيّت كه صادرند از علم او، علم او به آن اعتبار قدرت است؛ و هرگاه نسبت داده شود به او از آن حيثيّت كه علم او در صدور آنها كافى است علم به آن اعتبار اراده است. و فاعلى كه فعلش به مشيّت تعلّق دارد قادر است بدون آنكه با آن چيزى ديگر اعتبار شود، از قبيل تجدّد اغراض يا اختلاف دواعى يا تفنّن در ارادات يا تجدّد حالات يا غير اينها از چيزهايى كه لايق جناب قدس نيست.
و چون جمهور از اين معنى غافلند گمان كردهاند كه قدرت كسى را حاصل است كه از شأنش أن يفعل و أن لا يفعل بوده باشد و امّا كسى كه شأنش هميشه أن يفعل باشد قادر نيست.
و حقّ آن است كه هر كه فعلش دائمى است: اگر بدون مشيّت از او صادر مىگردد قدرت ندارد؛ و اگر به اراده فعل مىكند، امّا ارادهاش متغيّر نمىشود، خواه عدم تغيّر اراده اتّفاقى باشد و خواه به حسب ذات تغيّر بر او محال باشد، به قدرت فعل مىكند، و تغيّر در مشيّت را در قدرت مدخليّت نيست.
پس قادر كسى است كه اگر خواهد بكند و اگر نخواهد نكند خواه هميشه بخواهد و بكند و خواه هرگز نخواهد و نكند. و در صدق شرطيّه شرط نيست كه هر دو طرف آن صادق باشد، بلكه مىتواند شد كه شرطيّه صادق و يك طرف يا هر دو طرف آن كاذب باشد.