مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٦٧
به مخرجى غير ذات خودش كه آن را از قوّه به فعل آورد، و واجب است كه بالأخره منتهى شود به چيزى كه من جميع الوجوه بالفعل باشد تا آنكه به مخرجى ديگر محتاج نباشد، و الّا به دور يا تسلسل مىانجامد، و آنكه من جميع الوجوه بالفعل باشد واجب الوجود است، و هو المطلوب.
و وجه اينكه ارسطو در كتاب اثولوجيا از وجوب بالذّات به سكون تعبير نموده است و از وجوب بالغير به حركت، همين است كه مذكور شد، زيرا كه موجوديّت ماهيّات كه غير وجودند، چون در مرتبه متأخّر از آن ماهيّات من حيث هى هى است، پس گويا آنها از نيستى به هستى منتقل شدهاند، به خلاف واجب بالذّات، كه آن به جميع اعتبارات در جميع مراتب موجود است، پس گويا كه مستقرّ، است بر يك حالت.
و از يكى از يونانيّين نقل نمودهاند كه مىگفته است كه: «نفس جوهرى شريف است شبيه به دايرهاى كه براى آن بعدى نباشد، و مركز آن دايره عقل است، و عقل نيز دايرهاى است كه بر مركز خودش احاطه نموده است، و مركزش حقّ اوّل و خير مطلق است. پس همه مجرّدات دور او مىگردند و او است مركز همه آنها كه نسبت همه با او متساوى است».
و مخفى نمىباشد تأييد نمودن اين كلام آنچه را كه ما ذكر نموديم، زيرا كه مركز ثابت است و موجودات كه به دور او مىگردند متحرّكاند.
و از آنچه مذكور شد به وضوح مىرسد كه هيچ ممكنى نيست كه از قوّه برى باشد، اين قدر هست كه در بعضى قوّهاش در مادّهاش مىباشد به حسب استعدادش در واقع، مانند ماديّات، و در بعضى قوّهاش در خودش مىباشد و بس، مانند مفارقات. و قسم اوّل هم بر دو قسم است: قسمى آن است كه ما بالقوّه آن به حسب زمان بر ما بالفعل تقدّم دارد مانند اجسام عنصريّه، و قسمى ديگر آن است كه ما بالقوّه بر ما بالفعل به حسب زمان تقدّم ندارد مانند كرات عاليه. و در همه اقسام ما بالفعل مطلقا سبب است از براى خروج ما بالقوّه به سوى ما بالفعل و متقدّم است بر آن.
و از يكى از قدماى فلاسفه نقل نمودهاند كه مىگفته است كه: مبدأ اوّل براى جميع اشياء ظلمت است يا هاويه و يكى از ايشان آن را به خلأ غير متناهى تفسير نموده است.
و شايد اين كلام از جمله رموز و تجوّزات ايشان باشد، و مراد به مبدأ مبدأ قابلى، و