مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ١١٤
اكثريّت. و متّصل به اين معنى نه جزء متّصل ديگر مىتوان بود و نه مباين آن و نه عادّ و نه معدود و نه جذر و نه مجذور، و به اين معنى فصل مقسّم مقوله جوهر است و ثبوتش جسم را به حسب ذات جسم است. زيرا كه بعد از ثبوت آنكه جسم به حسب ذات مؤلّف از اجزاى فرده نيست، ناچار بايد كه در مرتبه ذات متّصل و ممتد بر آن صدق كند با قطع نظر از جميع خارجيّات. پس اتّصال و امتداد جسم نفس متّصليّت و ممتديّت آن خواهد بود بدون امرى كه منشأ صدق متّصل بر آن گردد، خواه جسم مجرّد همين جوهر ممتد باشد و خواه مركّب با جوهرى ديگر.
و اگر كسى گويد كه اگر جسم فى حدّ ذاته متّصل باشد بايد كه فرض جزئى دون جزئى در آن ممكن باشد، پس قابل قسمت خواهد بود، و هر چه قابل قسمت است از مقوله كم است، زيرا كه قسمت عارض كم متّصل لذاته مىشود و عارض غير آن به واسطه آن.
مىگوييم كه مجرّد متّصل بودن مساوق قبول قسمت مقدارى نيست، بلكه متّصل وقتى قابل قسمت مقدارى مىباشد كه تعيين كميّت و تحصيل قدر اتّصال در آن ملحوظ گردد، خواه متعيّن به حدّى از حدود شود و خواه به عدم تناهى متعيّن گردد. و جسم در مرتبه ذات همان نفس امتداد است بدون تعيين انبساط و تقدّر ذهاب. و كميّت امتداد كه منشأ قبول قسمت است از اين مرتبه متأخر است. و دليل بر آن كه كميّت اتّصال غير اتّصال است اين است كه ماهيّت جسم در ذهن متصوّر مىشود با قطع نظر از كميّات مقداريّه و عدديّه، پس جسم [٢٣] در وجود خارجى محتاج به تعيّن مقدارى يا عددى خواهد بود، نه در تقوّم ذات.
و شيخ رئيس در تعليقات گفته است كه چون مىگوييم «جزء جسم»، معنيش جزء مقدار جسم است، زيرا كه براى جسم جزء و كلّى نمىباشد. [١] دوم از دو معنى اتّصال حقيقى، بودن شىء است به حيثيّتى كه در ميان اجزاء مختلفة الاوضاع موهومه آن حدود مشتركه كه بدايت بعضى و نهايت بعضى باشد يافت شود و قابل انقسام نامتناهى باشد. و به اين معنى فصل جميع انواع كم متّصل است، خواه قارّ باشد و
[١] . ابن سينا، التعليقات، ص ٩٠.