مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٢١١
و آنچه بعضى از علماء در جواب از اين اعتراض گفته است آن است كه قوّه جسمانيّه انعدامش واجب مىگردد نه بالذّات، بلكه به جهت قواسر مزعجه كه موجود مىگردد و آن قوّه را باطل مىگرداند. و اگر چه قوّه من حيث هى هى واجبة الزّوال نيست، لكن اسباب كلّيّه و مصادمات مسبّبات جزئيّه آن اسباب گاهى به جايى مىرسد كه ممكن واجب مىگردد و صحيح نيست، زيرا كه بسيارى از موجودات هست كه بقاى آن محال است و اگر چه فرض شود كه جميع قواسر از آن مرتفع باشد، و چگونه چنين نباشد و حال آنكه هيچ ممكنى نيست كه جزئى از وجود بر آن محال نباشد [١].
فصل نهم در بيان تقسيم حركت به اعتبار ما فيه يعنى به اعتبار مقولاتى كه حركت در آن واقع مىشود
«وقوع حركت در مقوله، چنانكه شيخ در شفا گفته است، احتمال چهار وجه دارد: اوّل آنكه مقوله موضوع حقيقى حركت باشد. دوم آنكه [١٣٢] موضوع جوهر باشد، امّا به توسّط مقوله. سوم آنكه مقوله جنس حركت باشد. چهارم آنكه جوهر متبدّل و متغيّر گردد از نوع مقوله به نوع ديگر يا از صنف مقوله به صنفى ديگر بر سبيل تدريج. و حق معنى اخير است نه بواقى معانى.
امّا اوّل، به جهت آنكه معنى تسوّد، مثلا، نه اين است كه سواد فى نفسه شديد گردد، زيرا كه اگر ذات سواد بعينها باقى باشد و صفتى در آن حادث نگردد اشتداد در آن بهم نرسيده است، بلكه بر همان حال باقى است كه پيش از آن بوده است. و اگر صفت زايد حادث گردد و ذات سواد بعينه باقى ماند تبدّل در ذات سواد نخواهد بود، بلكه در صفات آن خواهد بود، و صفات غير ذات است، و اگر ذات سواد باقى نماند اشتداد حاصل نشده است، بلكه سواد اوّل معدوم شده است و سواد ديگر حادث گرديده است و اين حركت نيست.
پس از اين بيان مىتوان فهميد كه موضوع حركت محلّ سواد است و نفس سواد نيست، و حركت آن را بيرون مىبرد از فردى از سواد و واصل مىسازد در فردى ديگر.
و مثل اين است حركت در مقدار، يعنى محلّ مقدار حركت مىكند در افراد مقوله كمّ،
[١] . صدر الدين شيرازى، الأسفار، ج ٣، صص ١٣٤- ٢٤٣ (پراكنده).