مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ١٩١
بسيارى از صاحبان بحث چنين پنداشتهاند كه فاعل قريب آن حركات اراديّه نفس است، ليكن تحقيق آن است كه مبدأ قريب آن حركات، بعد از تحقّق تخيّل و اراده و شوق، قوّه محرّكه عضل و اوتار و رباطات است. و آن قوى بعينها طبيعت آن اعضايند و آلات مطيع آن قوى گرديدهاند، به سبب آنكه منبعث از نفساند بر اعضاء براى تدبير بدن به واسطه آن آلات. و به وجدان مىتوان فهميد كه آنچه جسم را ميل مىدهد و از مكانى به مكانى ديگر مىبرد يا از حالى به حالى مىگرداند نيست مگر قوّه فعليّهاى كه قائم به آن جسم است و آن طبيعت است، و پيش از اين دانسته شد كه مباشر حركت امرى است سيّال متجدّد الهويّه به اعتبار استحاله صدور متجدّد از ثابت.
و حكما اعتراف دارند كه مادام كه تغيّر در طبيعت بهم نرسد علّت حركت نمىتواند بود، و ليكن مىگويند كه آن تغيّر از خارج عارض طبيعت مىشود، مثل تجدّد مراتب قرب و بعد به غايت مطلوبه در حركات طبيعيّه، و مثل تجدّد احوالى ديگر در حركات قسريّه، و مثل تجدّد ارادات و اشواق جزئيّه منبعثه از نفس به حسب تجدّد دواعى باعثه بر حركت در حركات [١٠٩] اراديّه.
و آنچه گفتهاند در اين معنى تمام نيست، زيرا كه تغيّر و تجدّد اين احوال بايد كه بالاخره منتهى به طبيعت شود، زيرا كه قسر بايد به طبيعت منتهى گردد، و نفس مبدأ حركت نمىتواند بود مگر به استخدام طبيعت، پس همه تجدّدات به طبيعت منتهى مىگردند و معلول طبيعت مىباشند و تجدّد مبدأ استدعاى تجدّد آنها مىنمايد.
و اگر كسى گويد كه حكما استناد متغيّر، مثل حركت، را به ثابت مثل طبيعت به گمان خود تصحيح نمودهاند، به اين نحو در هر حركتى اثبات دو سلسله كردهاند: يكى سلسله اصل حركت و ديگر سلسله منتظمه از احوالى كه بر طبيعت وارد مىآيد مثل مراتب قرب و بعد به غايت. و گفتهاند كه ثابت با هر جزئى از يك سلسله علّت جزئى از سلسله ديگر است. و همچنين به عكس، نه بر سبيل دور مستحيل، چنانكه در ربط حادث به قديم ذكر كردهاند.
مىگوييم كه اين وجه براى استناد متغيّر به ثابت و ارتباط حادث به قديم كافى نيست، زيرا كه كلام در علّت موجبه حركت است نه در علّت معدّه آن. و براى هر معلولى علّت موجبى كه از او منفكّ و مؤخّر به حسب زمان نگردد ضرور است. و اگر هر يك از اين دو