مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٧٩
پس از اين معلوم مىشود كه قوّه سمع و بصر و بطش و مشى ما به نفس است، و به نفس مىشنويم و مىبينيم، و به آن ساير افعال از ما صادر مىگردد.
پس از اين ثابت شد كه جوهر نفس كه شخص انسان به آن شخص انسان است سامع و باصر و متألّم و ملتذّ و عاقل و فاهم و باطش و ماشي است. اين قدر هست كه در هر نوعى از اين افعال محتاج است به آلت طبيعيّه مخصوصه، و كسى را در اين معنى نزاعى نيست. امّا در صورتى كه نفس از بدن منسلخ گرديد و در وجود مستقل شد، اين افعال از او بدون آلت صادر مىتواند شد، چنانكه از اصحاب نفوس كامله مشاهده شده است، و نوم هم دلالت بر آن مىكند، زيرا كه اين افعال در حالت نوم از شخص صادر مىشود بدون استعانت به اين آلات.
برهان سوم: آن است كه نفس مدرك جزئيّات است، زيرا كه تعلّقش به بدن تعلّق تدبير و تصرّف است، و معلوم است كه مدبّر بدن كلّى نيست، و إلّا عقل مىبود نه نفس، و تعلّقش به جميع ابدان متساوى مىبود. پس مدبّر جزئى خواهد بود، و تدبير شخص از آن حيثيّت كه شخص است بعد از علم به هويّت شخصيّهاش ميسّر مىگردد. و اين علم جز به حضور صورت شخصيّه در نزد نفس حاصل نمىتواند شد. پس بايد كه نفس مدرك جزئيّات باشد و مدرك كلّيّات بودن آن خود معلوم است. پس در نفس هويّت واحده است كه ذات اطوار متعدّده است.
و اگر كسى را به خاطر رسد كه نفس مدبّر [٤٢٦] بدن كلّى است، و تخصيص آن به تدبير اين بدن مخصوص به اعتبار تخصّص قابل است.
مىگوييم، كه اين باطل است به چند وجه: اوّل آنكه هر عاقلى از نفس خودش مىيابد كه مقصودش تدبير بدن كلّى نيست، بلكه مقصودش تدبير بدن خاص به خود اوست. دوم آنكه تخصيص اين تدبير [را] به سبب قابل در صورتى تعقّل مىتوان كرد كه بدن شخصى قابل تدبير معيّنى باشد كه ابدان ديگر آن را قبول ننمايد. و حال آنكه چنين نيست، به جهت آنكه هر تدبيرى كه اين بدن قبول مىكند ساير ابدان نيز قبول مىكنند. سوم آنكه تخصّص و تعيّن بدن به سبب تصرّف نفس و تدبير آن حاصل مىگردد، زيرا كه نفس جامع اجزاء بدن و حافظ مزاج آن است. پس اگر تخصّص تدبير به تخصّص بدن باشد دور لازم