مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ١٣٩
شبهه ثنويّه در صدور شرور واقعه در اين عالم از مبدأ مقدّس از شرور.
بحث سوّم: نقض به وجود عقول است كه مؤثّرند در ما تحت و منفعلند از ما فوق.
پس در ايشان جهت فعل و انفعال هست، پس بايد كه از دو امر مركّب باشند كه به يكى فاعل باشند و به ديگرى منفعل.
و جوابش: آن است كه انفعال عقول از ما فوق نفس وجود آنها است و به قوّه استعداديّه سابقه بر وجود آنها نيست تا آنكه با فعل مقابل باشد. و لفظ قبول و انفعال مشترك است ميان دو معنى، كه يكى مقابل فعل و منشأ تركيب خارجى است، و ديگرى به نفس وجود است كه بر آنها فائض گرديده است از جانب علل و به آن در ما تحت فعل مىكنند.
بحث چهارم: نقض به وجود هيولى است، زيرا كه هيولى فى نفسها جوهر موجود بالفعل است و مستعد نيز هست، پس بايد كه مركّب باشد از صورت كه فعليّتش به آن باشد و از مادّهاى كه قوّهاش به آن باشد. و نقل كلام مىنماييم به مادّه مادّه تا بغير نهايه.
و شيخ رئيس در كتاب شفا، از اين جواب داده است كه فعليّت هيولى فعليّت قوّه است و جوهريّت آن جوهريّت قبول اشياء و فعليّتش فعليّت وجودى از وجودات متحصّله نيست.
و به اين دو جهت مستوجب آنكه در آن دو جزء موجود باشد نمىشود كه به يكى بالفعل باشد و به ديگرى بالقوّه مگر در اعتبار ذهن. و از اين جهت گفتهاند كه نسبت هيولى به اين دو معنى اشبه است [٥٢] به نسبت بسيط به جنس و فصل از نسبت مركّب به مادّه و صورت، زيرا كه هيولى نوع بسيط است كه جنسش جوهر است و فصلش مستعد لكلّ حلية و صفة. پس به همان حيثيّت كه بالفعل است بالقوّه نيز هست.
و مىتوان گفت كه قابليّت و استعداد از امور جوهريّه نيست، زيرا كه آن حال شىء است قياس به آنچه از آن خارج است، و استعداد استعداد حصول چيزى است براى چيزى ديگر كه در آن چيز فى حدّ نفسه حقيقت و تحصّلى باشد. پس بايد كه اوّل آن چيز متحصّل گردد به حسب ذات خود بعد از آن اين اضافه عارض آن شود. بلى مىتواند كه اضافات در مفهوم اسم داخل باشند و بگوييم كه جوهر حامل صور به هيولى موسوم مىگردد به اعتبار قبول كه داخل در مفهوم اين اسم باشد نه در حقيقت مسمّى ملك چنانكه ملك و نفس را به اين دو اسم موسوم مىگردانند به اعتبار اضافه به مملكت بدن نه به اعتبار ماهيّت آنها.