مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ١٨٣
و معنى ديگر حركت آن است كه حاصل مىشود از اوّل به سبب استمرار ذات آن و اختلاف نسبت آن به حدود مسافت. و آن امرى است متّصل منطبق بر مسافت كه به انقسام آن منقسم است و به وحدت آن واحد. و اين امر به حركت قطعيّه موسوم است و اوّل به حركت توسّطيّه. و توسّطيّه فاعل قطعيّه است، مانند نقطه به مثابه رأس مخروط كه بر سطحى حركت نمايد و از حركتش بر آن سطح خطّى رسم كند از استمرار انتقالش بر آن سطح و در آن خط نقاط متوهّمه فرض شود، پس چيزى از آن نقاط نه فاعل خطّند و نه اجزاء خطّ، بلكه متأخّرند از آن خطّ. پس در حركت چيزى شبيه به خطّ مرسوم است، و آن حركت متّصله قطعيّه است، [١٠٠] و چيزى به مثابه نقطه فاعله خط نيز هست، و آن حركت توسّطيّه است. و اشياء ديگر به منزله نقاط مفروضه در خط هستند كه در حدوث حركت مدخليّت ندارند، بلكه متأخّرند از حركت. و آنها اكوان مفروضهاند به حسب انفراض حدود مسافت. و در زمان نيز راسمى هست كه آن را «آن سيّال» مىگويند، و چيزى ديگر هست كه به منزله مرسوم [است] و موسوم به «زمان متّصل» است، و اشيائى ديگر مانند حدود و نهايات هست كه هر يك از آنها را «آن» مىگويند به معنى ديگر. و هر يك از اين امور ثلاثه در اين اشياء ثلاثه، يعنى حركت و مسافت و زمان، منطبق است بر نظير خودش از آن دو ديگر، و باقى با متحرّك نيست مگر واحد مستمرّ از هر يك از آنها، يعنى از قطع توسّط و از مسافت نقطه يا آنچه در حكم نقطه است و از زمان ممتد همان آن.
و سكون عدم حركت است از آنچه از شأنش حركت است، پس تقابل ميان حركت و سكون تقابل ملكه و عدم است، پس موجودى كه من جميع الوجوه بالفعل است نه متحرّك است و نه ساكن، و موجودى كه در آن جهت قوّه و فعل هست، مانند جسم، يا متحرّك است و يا ساكن، و ممكن نيست كه از اين هر دو خالى باشد». [١] و كسانى كه انكار ثبوت حركت اتّصاليّه در خارج نمودهاند به چند شبهه تمسّك جستهاند.
از آن جمله مىگويند كه متحرّك مادام كه به منتهى نرسيده است حركت بتمامها موجود نيست، و چون به منتهى رسيد حركت منقطع مىگردد.
[١] . صدر الدين شيرازى، شرح الهداية الأثيرية، صص ٨٨- ٨٩.