مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٦٦١
شهوات و معادات با خصوم، زيرا كه اين عوارض نازله در نفس به منزله خدرند كه عارض عضوى از اعضا مىشود، و بسا باشد كه آتش به عضو خدر برسد و شخص احساس به احراق آن ننمايد. و چون خدر زايل شود آن را احساس نمايد. و چون نفس از بدن به موت مفارقت نمايد ادراك آنچه براى او حاصل است از الم جهل خواهد نمود اگر جاهل و بدخلق باشد، و لذّت علم را ادراك خواهد كرد اگر عالم و نيك خلق باشد.
و از تمهيد اين قوانين مىتوان فهميد كه واجب تعالى اجلّ مبتهجين است به ذات خودش، زيرا كه او ادراك مىكند ذات خودش را على ما هو عليه من الجمال و البهاء، و آنكه او است مبدأ هر جمال و زينت و حسن و نظام. پس از آن حيثيّت كه مدرك است اجلّ و اعلا و اشدّ قوّة از هر چيز است، و از آن حيثيّت كه مدرك است احسن و ارفع و ابهى از هر چيز است. فهو إذن أقوى مدرك لأجلّ مدرك بأتمّ إدراك بما هو عليه من الغبطة و الكمال.
و كسى كه نظر كند به سرور و ابتهاج انسانى به نفس خودش در آن حال كه مستشعر باشد به كمالش در استيلاء به علم بر كلّ مردم و استيلاء به غلبه و ملك بر ناحيهاى از زمين با صحّت بدن و جمال صورت و انقياد خلايق، خواهد يافت خود را به سبب اين دو استيلا در غايت لذّت، و حال آنكه يكى از آن دو مستفاض از غير است و ديگرى مستعار و در معرض زوال. و آن يك راجع است به معرفت امورى كه حصولش حصول ذهنى است نه عينى و اين يك استيلا است بر بعضى از نواحى ارض كه نسبت به اجسام عالم هيچ قدر ندارد، چه جاى نسبت به جواهر عقليّه و ملائكه روحانيه. پس قياس لذّت بارى تعالى به لذّت ما مثل قياس كمال او است به كمال ما در مثل آن حالت.
و يكى از علماء گفته است كه: اگر براى بارى تعالى به ادراك جمال ذاتش لذّتى نمىبود مگر به همان قدر كه ما را حاصل مىگردد از عرفان به او در حالتى كه ملتفت به آن جناب مىشويم و از غير او قطع نظر مىكنيم و به عظمت و جمال و جلال او شاعر مىگرديم و حصول كلّ را بر احسن نظام از او مشاهده مىكنيم و انقياد همه را بر سبيل تسخير جبلّى و طاعت طباعى مىبينيم و دوام آن را ازلا و ابدا بدون امكان تغيّر ملاحظه مىنماييم، هرآينه با لذّتى نمىتوانست سنجيد، چه جاى آنكه ادراك او ذات خودش را به هيچ وجه شباهت به ادراك ما او را ندارد، زيرا كه ما از ذات و صفات او ادراك نمىتوانيم نمود مگر اندكى و امور مجملى.