مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ١١٥
خواه نباشد و خواه در جميع جهات قسمت پذيرد و خواه در بعضى جهات. و از اين ميان ظاهر شد كه نفس اتّصال مقوّم جسم و جزء حدّ آن است و مقدار آن اتّصال قسمى از انواع كم است و اطلاق جسم بر هر دو بر سبيل اشتراك است. و گاهى جسم جوهرى را مقيّد به طبعى مىكنند و جسم عرضى را به تعليمى.
و امّا قسم دوم كه صفت حقيقيّه نيست، بلكه به اضافه به چيزى ديگر بر متّصل صدق مىكند، آن نيز به دو معنى است.
اوّل بودن آن مقدار يا شىء ذو المقدار است به نحوى كه نهايتش متّحد باشد به چيزى ديگر مثل خودش، خواه آن دو چيز در خارج موجود باشند يا در وهم. و اتّصال به اين معنى بر هر يك از آن دو چيز صدق مىكند و مىتوان گفت كه متّصل است به ديگرى.
دوم بودن دو چيز است به نحوى كه از حركت دادن يكى از آن دو آن ديگر نيز حركت كند، مانند اتّصال بعضى از اعضاء به بعضى ديگر. مثل اتّصال لحوم به رباطات، و رباطات به عظام. و معنى اول از عوارض كمّ متصل است و معنى دوم از عوارض كمّ منفصل.
تتمه
غريزه عقل حاكم است به آنكه فرض مقدار و كميّت اتّصاليه براى چيزى ممتد فى نفسه و متّصل فى ذاته نباشد از محالات است، چنانكه شيخ رئيس در كتاب دانشنامه گفته است كه: «جسم در حدّ ذات پيوسته است، كه اگر گسسته بودى قابل ابعاد نبودى، زيرا كه اگر فى [٢٤] نفسه متّصل نباشد بايد كه فى نفسه منفصل باشد و الّا از مفارقات و غير قابل اتّصال خواهد بود. و در اين صورت كه فى نفسه منفصل باشد، بعد از قبول اتّصال يا بر انفصال ذاتى خود باقى است يا انفصال از آن مرتفع مىگردد، و بطلان هر دو صورت بديهى است». [١]
فصل سوم در بيان آنكه جسم قابل انقسامات غير متناهى است
بدان كه جمعى از حكماى قدما، كه ذيمقراطيس رئيس ايشان است، چنين پنداشتهاند كه
[١] . ابن سينا، دانشنامه، الهيات، ص ١٥، با تفاوت عبارت.